احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٣٣٩ - آن كه وقف شود حق با وى است
|
اى عجب كز آتش بىزينهار |
بسته مىآريمتان تا سبزهزار |
|
|
از سوى دوزخ به زنجير گران |
مىكشَمتان تا بهشت جاودان |
|
مقتبس است از مفاد خبر ذيل:
عَجِبَ رَبُّنَا مِن قَومٍ يُقَادُونَ الَى الجَنَّةِ فِي السَّلَاسِلِ.
[١] [مراجعه شود به رديف ٥٣٢] مسند احمد، ج ٢، ص ٣٠٢، ٤٠٦، جامع صغير، ج ٢، ص ٥٧ [ص ١٠٣ احاديث مثنوى]
[مرگ انسانها بُوَد نقل مكان]
٥٤٢-
|
«چون كراهت رفت خود آن مرگ نيست |
صورت مرگست نُقلان كردنى است |
|
مستفاد از اين روايت است:
يَا اهلَ الخُلُود وَ يَا اهلَ البَقَاء انَّكُم لَم تُخلَقُوا للفَناء وَ انَّمَا تَنتَقلُونَ من دَارٍ إلى دَارٍ كَمَا نُقلتُم منَ الاصلَاب إلَى الارحَام[١].
اللآلى المصنوعة، ج ٢، ص ٣٥٩ و در مجموعه ورّام ج ٢ ص ٢٤٣ نيز نقل شده است.
و عبد اللطيف عباسى گويد كه اشاره به اين خبر است:
الَا انَّ اوليَاءَ اللَّه لَا يَموُتُونَ بَل يَنقَلُونَ من دَارٍ الَى دَارٍ[٢].
لطائف معنوى، ص ١٦٩ و در بحار الأنوار ج ٦ ص ٢٠٧ بجاى اولياء الله، انبياء الله نقل كرده است.
[ص ١٠٣ احاديث مثنوى]
[آن كه وقف شود حق با وى است]
٥٤٣-
|
«دوست حق است و كسى كش گفت او |
كه تويى آن من و من آن تُو |
|
______________________________ [١] مأخذ آن حديثى است كه در ربيع الابرار، باب التعجب نقل شده است:
وَ عَنهُ ٦ عَجَبَ رَبُّنَا مِن قَومٍ يُقَادُونَ الَى الجَنَّةِ فِى السَّلَاسِلِ وَ هُم كَارِهُونَ (١).
(١) از رسول خدا ٦ نقل شده كه خداوند از گروهى در شگفت است كه آنان را با غل و زنجير به بهشت مىبرند! و اين (اسارت) برايشان ناخوشايند است.
(اشاره به كفارى است كه اسير مسلمانان شده بودند.) و بعضى از شارحان مثنوى مضمون آن را با گفت و گوى بنى قريظه و كعب بن اسد مناسب شمردهاند و آن قصه را در سيره ابن هشام، ج ٣، ص ٢٥٩ مىتوان ديد.
[ص ١٢٥ قصص مثنوى]
[١] - اى انسانها، شما جاودانهايد و براى فانى شدن خلق نشدهايد. فقط از خانهاى به خانه ديگر نقل مكان مىكنيد. همان طورى كه از پشت پدر به رحم مادر منتقل شدهايد.
[٢] - بدانيد كه دوستان خدا نمىميرند. فقط از خانهاى به خانه ديگر نقل مكان مىكنند.