احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٥٤ - بهر معراج رسول
[از تمارض آدمى گردد مريض]
٩٠-
|
«گفت پيغمبر كه رنجورى به لاغ |
رنج آرد تا بميرد چون چراغ |
|
اشاره است بدين روايت:
لَا تَمَارَضُوا فَتَمْرضُوا وَ لَا تَحْفُروُا قُبُورَكُمْ فَتَمُوتُوُا[١].
كنوز الحقائق، ص ١٥٦ و در كتاب اللؤلؤ المرصوع، ص ١٠٠ آمده است كه:
لَا تَمَارَضُوا فَتَمْرضُوا وَ لَا تَحْفرُوا قُبُورَكُمْ فَتَمُوتُوا فَتَدْخُلُوا النَّارَ. قَالَ ابْنُ الرَّبيع لَا اصْلَ لَهُ
[٢].
[ص ١٢ احاديث مثنوى]
[بهر معراج رسول ٦ آمد بُراق]
٩١-
|
«وان كه پايش در ره كوشش شكست |
در رسيد او را بُراق و بر نشست |
|
بُراق «اسبى بود از خر مهتر و از شتر (ظ: استر) كهتر. و دنبالش چون دنبال شتر بود. و برش (ظ: بر) او چون بر اسب بود. و رويش چون روى آدميان، دست و پايش چون دست و پاى شتر بود و سم او چون سم گاو و سينهاش چون ياقوت سرخ بود و پشتش چون دُرّ سفيد بود. زينى از زينهاى بهشت بر او نهاده و او را دو پر بود چون پر طاووس. رفتنش چون برق بود و يك گام او يك چشم زدن بود.» و به روايت ديگر «چون جبرئيل آمد و مرا از حجره امّ هانى بيرون آورد ميكائيل را ديدم عنان اسبى را گرفته كه آن را براق مىگفتند به سلسلهاى از زر بسته. رويش چون روى آدميان و خدّش چون خدّ اسب، برش از مرواريد به مرجان سرخ بر پيموده. و موى پيشانيش از ياقوت سرخ و گوشهاش از زمرّد سبز و چشمانش چون زهره، اغرّ محجّل. پرهايش چون پر كركس، دنبالش چون دنبال گاو، شكمش چون سيم سفيد بود و گردن و سينه و پشتش چون زر سرخ.» تفسير ابو الفتوح، طبع تهران، ج ٣، ص ٣١١ [ص ٤١١ شرح مثنوى]
[١] - تمارض نكنيد كه مريض مىشويد. و گور خود را نكَنيد كه( زودتر) مىميريد.
[٢] - تمارض نكنيد كه مريض مىشويد. و گور خود را نكنيد كه( با اين كار زودتر) مىميريد و در آتش جهنم خواهيد افتاد. ابن الربيع در اصالت اين روايت ترديد كرده است.