احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ١٦٤ - صدق ابراهيم و فرزندش شنو
در آمدند در پيش شيخ خدمت كردند و بنشستند. كودكى طوّاف بر در خانقاه بگذشت و ناطف آواز مىداد. شيخ گفت آن طوّاف را در آريد. او را در آوردند. شيخ گفت آنچه دارد جمله بر كش. جمله را بر كشيد و پيش شيخ و صوفيان نهاد تا به كار بردند. آن كودك طوّاف گفت زر مىبايد. شيخ گفت پديد آيد. يك ساعت بود. ديگر بار تقاضا كرد. شيخ گفت پديد آيد. سيم بار تقاضا كرد. شيخ همان جواب داد. آن كودك گفت استاد مرا بزند. اين بگفت و به گريستن ايستاد. در حال كسى از در خانقاه در آمد و صُرّه زر در پيش شيخ بنهاد و گفت فلان كس فرستاده است. و مىگويد كه مرا به دعا ياد دار. شيخ، حسن مؤدب را گفت بر گير و بر غريمان تفرقه كن و بر متقاضيان. حسن زر بر گرفت و همه را بداد و زر ناطف آن كودك بداد كه هيچ چيز باقى نماند و هيچ چيز در نبايست و برابر آمد. شيخ گفت اين زر در بند اشك اين كودك بوده است. اسرار التوحيد، چاپ تهران، به اهتمام بهمنيار، ص ٧٨.
و در جوامع الحكايات (باب سوم از قسم اول) اين حكايت بدين گونه آمده است:
چون او را (احمد خضرويه) وفات نزديك آمد هفتصد دينار وام داشت و غرما گرد او نشسته بودند. روى به آسمان كرد و گفت الهى جان من خود را (ظ: من جان خود را) در گرو مال اين جماعت كردم. تا حق ايشان بديشان ترسد جان من قبض مكن. تا ساعتى بر آمد، يكى در بكوفت و آواز داد كه غرماى شيخ بگوييد تا بيايند و حق خود بستانند.
غريمان برفتند و حق خود استيفا كردند. و آن گاه شيخ احمد روى به قبله آورد و روح مبارك تسليم كرد- رحمة اللّه عليه-.
[ص ٤٦ قصص مثنوى]
[هر سحر باشد نداى دو مَلَك]
٢٦٨-
|
«گفت پيغمبر كه در بازارها |
دو فرشته مىكند ايدر دعا |
|
|
كاى خدا تو منفقان را ده خَلَف |
واى خدا تو ممسكان را ده تَلَف |
|
مستند آن در ذيل شماره (١٦٨) توان ديد. [١] [ص ٤٤ احاديث مثنوى]
[صدق ابراهيم و فرزندش شنو]
٢٦٩-
|
«حلق پيش آورد اسماعيل وار |
كارد بر حلقش نيارد كردگار |
|
اشاره است به روايت ذيل:
______________________________ [١] مقصود حديث ذيل است:
عَنْ جَابر بْن يَزيدَ عَنْ أَبي جَعْفَرٍ ٨ قَالَ سَمعْتُهُ يَقُولُ إنَّ مُنَادياً يُنَادي عَنْ يَمينه أَيْ عَنْ يَمين الْعَرْش وَ مُنَادياً يُنَادي عَنْ شمَاله فَيَقُولُ أَحَدُهُمَا اللَّهُمَّ أَعْط مُنْفقاً خَلَفاً وَ يَقُولُ الْآخَرُ اللَّهُمَّ أَعْط مُمْسكاً تَلَفاً.
(جابر مىگويد: از امام باقر ٧ شنيدم كه مىفرمود: دو منادى از سمت راست و چپ عرش ندا مىزنند يكى به نفع كسى كه بخشنده است مىگويد: خدايا، عوضش ده و ديگرى به ضرر كسى كه خسيس است مىگويد: خدايا، زيانش رسان).
مستدركالوسائل ج ١٥ ص ٢٦١ باب ١٧- باب استحباب الإنفاق و كراهة الإمساك ح ١٨١٨٧-.
مَا منْ يَوْم يُصْبحُ الْعبَادُ فيه الَّا مَلَكَان يَنْزلَان فَيَقُولُ احَدُهُمَا اللَّهُمَّ اعْط مُنْفقاً خَلَفاً وَ يَقُولُ الاخرُ اللَّهُمَّ اعْط مُمْسكاً قَلَفاً (١).
بخارى، ج ١، ص ١٦٤، مسلم، ج ٣، ص ٨٣- ٨٥؛ مسند احمد، ج ٢، ص ٣٠٦ و ٣٤٧ و ج ٥، ص ١٩٧ با اختلاف در صدر روايت و احياء العلوم، ج ٣، ص ١٧٦ و حلية الاولياء، طبع مصر، ج ٢، ص ٢٣٣، ٢٦١.
[ص ٢٢ احاديث مثنوى] (١) بندگان خدا هيچ شبى را به صبح نمىرسانند مگر اين كه با نازل شدن دو فرشته همراه است. اولى به نفع كسى كه بخشنده است مىگويد خدايا، عوضش ده و دومى به ضرر كسى كه خسيس است مىگويد خدايا، زيانش رسان.