احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٣٢٧ - يار مشرك بود شيطان در غزا
مقالات شمس، نسخه كتاب خانه فاتح اسلامبول، ورق ١٦ [ص ١٢٣ قصص مثنوى]
[از شجاعت دم مزن قبل از نبرد]
٥١٥-
|
«گفت پيغمبر سپهدار غُيوب |
لا شُجاعة يا فَتَى قَبلَ الحُروب |
|
ظاهراً مقتبس است از اين روايت كه به لقمان حكيم نسبت مىدهند:
لَا تُعرَفُ ثَلَاثَةٌ الَّا عندَ ثَلَاثَةٍ الحَليمُ عندَ الغَضَب وَ الشُّجَاعُ عندَ الحَرب وَ الاخُ عندَ الحَاجَة الَيه[١].
رساله قشيريه، ص ١١١، احياء العلوم، ج ٣، ص ١٢٣ [ص ٩٨ احاديث مثنوى]
[يار مشرك بود شيطان در غزا]
٥١٦-
|
«همچو شيطان كز وساوس با قريش |
دم دميد و گفت گرد آريد جيش |
|
|
چون قريش از گفت او حاضر شدند |
هر دو لشكر در ملاقات آمدند |
|
مأخوذ است از مضمون آيه شريفه: وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ وَ قالَ لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ وَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرى ما لا تَرَوْنَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ وَ اللَّهُ شَدِيدُ الْعِقابِ[٢]. (آيه ٤٨، سوره انفال) و در تفسير طبرى تفصيل آن چنين است:
خَرَجَ ابليسُ يَومَ بَدرٍ فى جُندٍ منَ الشَّيَاطينَ مَعَهُ رَايتُهُ فى صُوَرة رَجُلٍ من بَنى مُدلَجٍ فى صُوَرة سُرَاقَةَ بن مَالك بن جُعشَم فَقَالَ الشَّيطَانُ للمُشركينَ لَا غَالبَ لَكُم اليومَ منَ النَّاس وَ انِّى جَارٌ لَكُم فَلَمَّا اصطَفَّ النَّاسُ اخَذَ رَسُولُ اللَّه ٦ قَبضَةً منَ التُّرَاب فَرَمى بهَا وُجُوهَ المُشركينَ فَوَلَّوا مُدبرينَ وَ اقبَلَ جبريلُ الَى ابليسَ فَلَمَّا رَآهُ وَ كَانَت يَدُهُ فى يَد رَجُلٍ منَ المُشركينَ انتَزَعَ ابليسُ يَدَهُ فَوَلَّى مُدبراً وَ شيعَتُهُ فَقَالَ الرَّجُلُ يَا سُرَاقَةُ تَزعَمُ انَّكَ لَنَا جَارٌ قَالَ انِّى ارَى مَا لَا تَرَونَ انِّى اخَافُ اللَّهَ و اللَّهُ شَديدُ العقَاب[٣].
تفسير طبرى، ج ١٠، ص ١٢ و در تفسير برهان ج ٢ ص ٦٥٥ با تفاوتهايى از نظر عبارت با تفسير طبرى تفصيل آن آمده است و نيز رجوع
[١] - سه كس جز در سه وقت شناخته نمىشوند: بردبار به هنگام غضب، دلاور به هنگام نبرد و برادر( و همنوع) به هنگام نيازمندى به او.
[٢] - شيطان كردارشان را در نظرشان آراست و گفت امروز از مردم كسى بر شما پيروز نمىشود و من پناه شمايم ولى چون دو فوج رو به رو شدند او باز گشت و گفت من از شما بيزارم، كه چيزهايى مىبينم كه شما نمىبينيد. من از خدا مىترسم كه او به سختى عقوبت مىكند.( به نقل قرآن كريم ترجمه عبد المحمّد آيتى).
[٣] - در روز( غزوه) بدر، ابليس با جمعى از شياطين ظاهر شدند. من( روايت كننده) او را در قيافه مردى از قبيله بنى مدلج كه نامش سراقة بن مالك بن جُعشُم بود ديدم. وى به مشركان مىگفت هيچ كس بر شما غلبه نخواهد كرد و من نيز پناه شمايم. اما همين كه مردم( مجاهدان اسلام) در برابر مشركان صف آرايى كردند، رسول خدا٦ مشتى خاك به چهره آنان پاشيد و يكباره آنان پا به فرار گذاشتند. جبرئيل ابليس را در حالتى ديد كه يكى از مشركان دستش را گرفته بود. ولى ابليس دست خود را كشيد و هر دو فرار كردند. مشرك به ابليس گفت اى سراقه، گمان مىكنى با اين وضع مىتوانى پناه ما باشى؟ ابليس گفت من چيزهايى را مىبينم كه شما نمىبينيد. من از خدا مىترسم زيرا عقوبت و كيفر او سخت و شديد است.