احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٢٣٧ - «كى خورد بنده خدا الا حلال»
[بدترين كيفر همان ترك دعاست/ داستان عالم عاصى شنو]
٣٧١-
|
«آن يكى مىگفت در عهد شعيب |
كه خدا از من بسى ديده است عيب |
|
مأخذ آن روايتى است كه در محاضرات الادباء ج ٢ ص ٢٢٧ و در حلية الاولياء جلد ١٠ ص ١٦٨ نقل شده است. اينك آن روايت:
قيلَ وَ كَانَ فى بَني إسرَائيلَ حبرٌ فَقَالَ فى دُعَائه يَا رَبِّ كَم اعصيكَ وَ انتَ لَا تُعَاقبنى فَاوحَى اللَّهُ تَعَالَى الَى نَبىِّ ذَلكَ الزَّمَان قُل لعَبدى كَم اعَاقبُكَ وَ لَا تَدرى، اسلُبُكَ حَلَاوَةَ مُنَاجَاتى
[١].
و جامى اين روايت را بدين گونه آورده است:
وى گفت (عبد اللَّه بن خبيق) چنين به ما رسيده است كه حبرى از احبار بنى اسرائيل مىگفت
يَا رَبِّ كَم اعصيكَ وَ لَا تُعَاقبنى فَاوحَى اللَّهُ الَى نَبىٍّ من بَني إسرَائيلَ قُل لَهُ كَم اعَاقبُكَ وَ لَا تَدرى أَ لَم اسلُبكَ حَلَاوَةَ مُنَاجَاتى[٢].
نفحات الانس، در ذكر حال عبد الله بن خبيق [ص ٨٠ قصص مثنوى]
[ «كى خورد بنده خدا الّا حلال»]
٣٧٢-
|
«گر شود عالم پر از خون مال مال |
كى خورد بنده خدا الّا حلال |
|
اشاره بدين روايت است:
لَو كَانَت الدُّنيَا دَماً عَبيطاً لَا يَكُونُ قُوتُ المُؤمن الَّا حَلَالًا[٣].
شرح خواجه ايّوب و در احياء العلوم، ج ٣، ص ٦٦ اين عبارت با مختصر تفاوت منسوب است به سهل بن
[١] - در باره يكى از علماى بزرگ بنى اسرائيل، گفتهاند كه در دعايش مىگفت خدايا، من اين همه تو را معصيت كردهام ولى تا كنون كيفرم ندادهاى؟ خداوند به پيامبر وقت وحى كرد كه به بنده من بگو تو را كيفر دادهام ولى خبر ندارى. كيفرى بالاتر از اين نمىشود كه حلاوت مناجات با خودم را از تو دريغ داشتهام.
[٢] - يكى از علماى يهود مىگفت خدايا اين همه تو را معصيت كردم ولى تو مجازاتم نكردهاى؟ خداوند به يكى از پيامبران بنى اسرائيل وحى كرد كه به وى بگويد بنده من تو را كيفر دادم اما تو متوجه نشدهاى. من حلاوت مناجات با خودم را از تو سلب كردهام.
[٣] - اگر دنيا مالامال از خون تازه شود( با توجه به نجس و حرام بودن خون) سرانجام مؤمن، روزى حلال نصيبش خواهد شد.