احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٣٤٩ - «امتحان خود را كن آنگه غير را»
[صدق گفتار است در چهر نبى ٦]
٥٦٥-
|
«ليك آن صدّيق حق معجز نخواست |
گفت اين رو خود نگويد جز كه راست |
|
مستند آن در ذيل شمارههاى (١٧٩ و ١٩٤) نقل شد.
[ص ١٠٩ احاديث مثنوى]
[بر خطاى است آن كه حق را آزمود]
٥٦٦-
|
«مرتضى را گفت روزى يك عنود |
كاو ز تعظيم خدا آگه نبود |
|
مأخذ آن روايت ذيل است:
لَقىَ عيسَى بنَ مَريَمَ ابليسُ فَقَالَ أَ مَا عَلمتَ انَّهُ لَا يُصيبُكَ الَّا مَا قَدَّرَ لَكَ قَالَ نَعَم قَالَ ابليسُ فَأَوف بذروَة هَذَا الجَبَل فَتَرُدَّ منهُ فَانظُر أَ تَعيشَ ام لَا قَالَ عيسى أَ مَا عَلمتَ انَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ لَا يَختَبرنى عَبدى فَاِّنى افعَلُ مَا شئتُ[١].
حلية الاولياء، ج ٤، ص ١٢ و همين روايت در تلبس ابليس، ص ٢٨١ نيز توان ديد.
[ص ١٣٠ قصص مثنوى]
[ «امتحان خود را كن آنگه غير را»]
٥٦٧-
|
«اى ندانسته تو شرّ و خير را |
امتحان خود را كن آن گه غير را |
|
|
امتحان خود چو كردى اى فلان |
فارغ آيى ز امتحان ديگران |
|
ناظر است به مضمون اين روايت:
طُوبى لمَن شَغَلَهُ عَيبُهُ عَن عُيُوب النَّاس[٢].
جامع صغير، ج ٢، ص ٥٤، كنوز الحقائق، ص ٧٨ [ص ١٠٩ احاديث مثنوى]
[١] - ابليس به عيسى بن مريم( ع)- در ديدارى كه بينشان روى داد- گفت: آيا مىدانى جز آنچه مقدر شده به تو نخواهد رسيد؟ عيسى( ع) پاسخ داد آرى.
ابليس گفت حال كه چنين است به قله اين كوه برو و از آنجا خودت را رها كن تا معلوم شود هنوز از عمرت باقى مانده است يا خير؟ عيسى در پاسخ گفت: مگر نمىدانى كه خداوند متعال فرموده است بنده من اين حق را ندارد كه مرا بيازمايد( و بايد بداند) آنچه مشيتم اقتضا كند همان خواهد شد.
[٢] - خوشا به حال كسى كه به سبب پرداختن به عيب خود از عيبجويى ديگران باز مىماند.