احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٣٧٧ - گاه بر لب مدح و در دل كينههاست!
كه بدين صورت نيز روايت مىشود:
الموتُ رَيحَانَةُ المُؤمن[١].
جامع صغير، ج ١، ص ١٢٨، كنوز الحقائق، ص ١٣٨، المنهج القوى، ج ٤، ص ٢٣٥ [ص ١٢١ احاديث مثنوى]
[ «بو مُسَيلم گفت خود من احمدم!»]
٦١٧-
|
«بو مُسَيلم گفت خود من احمدم |
دين احمد را به فن بر هم زدم |
|
اشاره است به داستان مسيلمه كذاب ملقب به رحمن اليمامه كه در آخر عهد حضرت رسول ٦ مدعى نبوت شد و مردم يمامه را بفريفت و سرانجام در زمان خلافت ابو بكر در جنگ يمامه بقتل رسيد. رجوع كنيد به: تاريخ طبرى، ج ٣، ص ١٦٦، ٢٤٣ [ص ١٣٩ قصص مثنوى]
[حق به باطن نى به ظاهر بنگرد]
٦١٨-
|
«وانگهان گفته خدا كه ننگرم |
من به ظاهر، من به باطن ناظرم |
|
اشاره است به حديثى كه در ذيل شماره (٣١٦) آوردهايم.
[ص ١٢١ احاديث مثنوى]
[گاه بر لب مدح و در دل كينههاست!]
٦١٩-
|
«آن يكى با دلق آمد از عراق |
باز پرسيدند ياران از فراق |
|
ظاهراً مضمون اين حكايت مأخوذ است از قطعه ذيل از بشّار بن برد:
|
اثنى عَلَيكَ وَلى حَالٌ تُكَذبُنى |
فيمَا اقُولُ فَاستَحيى منَ النَّاس |
|
|
قَد قُلتُ انَّ ابَا حَفصٍ لَاكرَمَ مَن |
يَمشى فَخَاصَمَنى فى ذَاكَ افلَاسى[٢] |
|
عيون الأخبار، ج ٣، ص ١٦٢ و نظير آن بيت ذيل است:
[١] - مرگ، گل خوش بوى مؤمن است.
[٢] -( شاعر خطاب به ممدوح خود:) در گفتههايم تو را ستايش مىكنم، ولى زبان حالم خلاف آن را مىگويد! و همين مرا شرمنده مردم كرده است.
گفته بودم هر كس به ابو حفص روى آرد مورد احسان قرار مىگيرد. اما تهيدستى من خلاف گفتهام را ثابت مىكند!