احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٣٢٩ - اشتر نقاره را طبلك چه باك!
[١]
عَن ابن عُمَرَ قَالَ قَدمَ رَجُلَان منَ المَشرق فَخَطَبَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّه (صَلّى اللَّه عَلَيه وَ آله وَ سَلَّم) انَّ منَ البَيَان لَسحراً (او) انَّ بَعضَ البَيَان سحرٌ[١].
بخارى، ج ٣، ص ١٦٢، ج ٤، ص ١٥
انَّ في طُول صَلَاة الرَّجُل وَ قَصْر خُطَبه مَئنَّةٌ من فقْهه.
معانى الأخبار ص ٨٥.
و در نقلهاى ديگر عبارات ذيل را به دنبال دارد:
فَأَطيلُوا الصَّلَاةَ وَ أَقْصرُوا الخُطبَةَ وَ انَّ منَ البَيَان سحراً[٢].
مسلم، ج ٣، ص ١٢، جامع صغير، ج ١، ص ٩٠
انَّ منَ الْبَيَان سحْراً وَ منَ الْعلْم جَهْلًا وَ منَ الشِّعر حكَماً وَ منَ الْقَوْل عيًّا[٣].
مستدرك الوسائل ج ٦ ص ١٠٠ باب ٤٣ و با اختصارى در مسند احمد، ج ١، ص ٢٦٩ و با تفاوت در نقل ص ٢٧٣، ٣٠٣، ٣٠٩، ٤٥٤، ج ٢، ص ١٦.
انَّ منَ البَيَان سحراً وَ انَّ منَ العلم جَهلًا وَ انَّ منَ الشِّعر حكَماً وَ انَّ منَ القَول عيَالًا[٤].
جامع صغير، ج ١، ص ٩٧ [ص ٩٩ احاديث مثنوى]
[اشتر نقاره را طبلك چه باك!]
٥١٩-
|
«كودكى كاو حارس كشتى بُدى |
طبلكى در دفع مرغان مىزدى |
|
حكايت ذيل كه در انيس المريدين نقل شده مأخذ گفته مولانا تواند بود:
گفتهاند كه در وقت سلطان محمود برزيگرى مزرعه داشت. و طبلى ساخته بود كه هر گاه چهار پايى در زراعت درآمدى طبل كوفتى تا او مىرميد. يك بار سلطان آنجا گذر كرد. شتر پيرى كه نقاره سلطانى بر پشت او مىكوفتند وى را آنجا بگذاشتند. و يكى
______________________________ [١]
قَالَ رَسُولُ اللَّه صلَّى اللَّهُ عَلَيْه وَ آله وَ سَلَّمَ: إنَّ منَ الشِّعْر لَحكْمَةٌ وَ إنَّ منَ الْبَيَان لَسحْراً.
من لايحضره الفقيه ج ٤ ص ٣٧٩.
قطعا بعضى از شعرها حكمت و بعضى از سخنان سحرآسا است.
[١] - از ابن عمر نقل شده كه دو نفر كه از شرق آمده بودند به سخنرانى پرداختند.
پيامبر خدا( با ملاحظه نفوذ كلام آن دو در جمع حاضران) فرمود قطعاً در سخن( يا) در بعضى از سخنان تأثيرى سحرآسا است.
[٢] - كسى كه نمازش طولانى و سخنوريش مختصر باشد، لايق فقاهت و دين شناسى است. پس نمازتان را طولانى و سخنتان را كوتاه كنيد.( مگر نمىدانيد) كه سخن را تأثيرى سحرآسا است.
[٣] - براستى بعضى از سخنان تأثيرى سحرآسا دارند. و بعضى دانشها خود نوعى جهلند.
و بعضى شعرها حكمت آميزند. و بعضى گفتارها نارساست و شنونده و طالب جدى ندارند.
[٤] - بعضى از سخنها تأثيرى سحرآسا دارند. بعضى دانشها خود نوعى جهلند.
بعضى شعرها حكمت آميزند. و بعضى گفتارها شنونده و طالب جدى ندارند.
( ظاهراً به جاى عيالًا، عيلًا بايد باشد).