احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٤٠١ - حق بود اهل توكل را پناه
[داستان مالك و دهرى شنو]
٦٦٨-
|
«دى يكى مىگفت عالم حادث است |
فانى است اين چرخ و حقش وارث است |
|
مأخذ آن حكايت ذيل است:
نقل است كه مالك را با دهرىاى مناظره افتاد. كار برايشان دراز شد. هر يك مىگفتند من بر حقم. اتفاق كردند كه دست مالك و دست دهرى هر دو بر هم بندند و بر آتش نهند. هر كدام كه بسوزد او بر باطل بود و در آتش آوردند دست هيچ كدام نسوخت و آتش بگريخت. گفتند هر دو بر حقند. مالك دل تنگ به خانه باز آمد و روى بر زمين نهاد و مناجات كرد كه هفتاد سال قدم در ايمان نهادهام كه تا با دهرىاى برابر گردم. آوازى شنود كه تو ندانستى كه دست تو دست دهرى را حمايت كرد. دست او تنها در آتش نهادندى تا بديدى. تذكرة الاولياء، ج ١، ص ٤٢- ٤٣ و نظير اين حكايت از كرامات حسن بصرى در همان كتاب ص ٣٤ نيز نقل شده است.
[ص ١٤٨ قصص مثنوى]
[حق بُوَد اهل توكّل را پناه]
٦٦٩-
|
«گفت موسى را به وحى دل خدا |
كاى گزيده دوست مىدارم تو را |
|
ظاهراً اين مطلب مأخوذ است از سخنان ذيل:
وَ قيل الْمُتَوَكِّلُ كَالطِّفل لَا يَعْرفُ شَيْئاً يَأْوى الَيه الَّا ثَدْىَ امِّه كَذلكَ المُتَوَكِّلُ لَا يَهْتَدى الَّا الى رَبِّه تَعَالَى. (رساله قشيريه، ص ٧٨) الثَّانيَةُ (يعنى از درجات توكّل) وَ هىَ اقْوَى ان يَكُونَ حَالهُ مَعَ اللَّه تَعَالَى كَحَال الطِّفْل مَعَ امِّه فَانَّهُ لَا يَعرفُ غَيرهَا وَ لَا يَفزَعُ الَى احَدٍ سوَاهَا وَ لَا يَعتَمدُ الَّا ايَّاهَا فَاذَا رَآهَا تَعَلَّقَ فى كُلِّ حَال بَذَيلهَا وَ لَم يُخَلِّهَا وَ ان نَابَهُ امرٌ فى غيبَتهَا كَانَ اوَّلَ سابقٍ الَى لسَانه يا امَّاهُ وَ اوَّلُ خَاطرٍ يَخطَرُ عَلَى قَلبه امَّهَ فَاِّنَها مَفزَعُهُ[١]. احياء العلوم، ج ٤، ص ١٨٥ نيز رجوع كنيد به: حلية الاولياء، ج ٦، ص ٢٣٠ و ابو الفتوح ج ١، ص ٣٣٠ [ص ١٤٨ قصص مثنوى]
[١] - در باره توكل و درجات آن) گفته شده است كه صاحب توكل همچون كودكى است كه جز به پستان مادر به چيز ديگرى روى نمىآورد. متوكل هم، جز از طريق خدايش، از كسى هدايت نمىپذيرد.
( از درجات توكل) مورد ديگرى است كه از ساير موارد قوىتر است و آن اين كه حال متوكل، با خداوند خويش مانند حال كودك با مادر خويش است. كودك جز مادرش كسى را نمىشناسد. و جز براى او براى كسى بيتابى نمىكند. و جز به او به كسى اعتماد ندارد. همين كه او را مىبيند- در هر حالى كه باشد- دامنش را مىگيرد و از او جدا نمىشود. اگر در غياب مادر مشكلى برايش به وجود آيد اول چيزى كه بر زبانش جارى مىشود لفظ مادر است. و اول چيزى كه به دلش خطور مىكند مفهوم مادر است. زيرا وى تنها پناهگاه اوست.