احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٢٠٦ - خرس نادان دوستىاش دشمنى است
|
نه دلش را تاب مانَد در نياز |
نه تنش را قوّت روزه و نماز |
|
به گفته يوسف بن احمد مولوى (المنهج القوى، ج ٢، ص ٤٢٦) اين ابيات اشاره به حديث ذيل است كه در جامع صغير، ج ٢، ص ١٢٩ به وجوه مختلف نيز مىتوان ديد:
لَو تَعلَمُونَ مَا اعلَمُ لَبَكَيتُم كَثيراً وَ لَضَحكتُم قَليلًا وَ لَخَرَجتُم الَى الصُّمُدَات تَجَأَرُونَ الَى اللَّه تَعَالىَ لَا تَدرُونَ تَنجُون او لَا تَنجُونَ[١].
[ص ٦١ احاديث مثنوى]
[خرس نادان دوستىاش دشمنى است]
٣٢٥-
|
«اژدهايى خرس را در مىكشيد |
شير مردى رفت و فريادش رسيد |
|
مأخذ آن حكايتى است كه در فرائد السّلوك (تأليف آن در اول رجب ٦٠٩ آغاز شده و در عشر اول رجب ٦١٠ به پايان رسيده) منقول است:
چنين خواندم كه در ولايت روم باغبانى بود چست و چالاك. و در انواع عمارت زيرك و داهى. چمن باغ وى از نزهت اشجار و اغراس و طراوت ازهار و انهار خاك در ديده ارم كرده. و عرصه بستان وى از محاسن (مجانين نسخه ديگر) عرايس رياحين داغ بر دل حوران فردوس نهاده.
|
خرامان به گرد گلان در، تذرو |
خروشيدن بلبل از شاخ سرو |
|
|
خم آورده در باغ شاخ سمن |
صنم گشته پاليز و گلبن سمن |
|
اين باغبان با بوزنهاى دوستى داشت و ميان ايشان مصادقت و مصافات به غايت رسيده بود و اتحاد و موالات به درجه كمال ترقى كرده. و پيش از دوستى بوزنه باغبان را با مارى خصومتى حادث شده بود و عداوتى واقع گشته. از آن جهة كه باغبان مار را زخمى مولم زده بود و ضربتى مهلك رسانيده. و مار آن كينه در دل گرفته بود و آن حسى كه در سينه و منتهز فرصتى مىبود تا به اغتنام آن انتقام بكشد. و جَزاءُ سيّئَةٍ سَيئّةٌ مثلُها[٢]
[١] - اگر آنچه را من مىدانم شما مىدانستيد بسيار مىگريستيد و كمتر مىخنديديد. و در كوهها به خداى متعال پناه مىبرديد، بىآن كه بدانيد اهل نجات هستيد يا نيستيد.
[٢] - براى هر بدى كيفرى مانند آن است.( آيه ٤٠ سوره شورى)