احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٥٧٥ - آينه مشكن خود را علاج كن
[در دل مومن بگنجيديم]
١٠٢٢-
|
«ز اين حكايت كرد آن ختم رُسُل |
از مليك لا يزال لَمْ يَزُل |
|
|
كه نگنجيدم در افلاك و خلا |
در عقول و در نفوس با عُلا |
|
|
در دل مؤمن بگنجيدم چو ضيف |
بى بىز چون و بىچگونه بىز كَيفْ |
|
مقصود حديثى است كه در ذيل شماره (١٩٢) آمده است.
[ص ٢١٣ احاديث مثنوى]
[ «وصف آدم مظهر آيات اوست»]
١٠٢٣-
|
«آدم اصطرلاب اوصاف علوست |
وصف آدم مظهر آيات اوست |
|
اشاره است به حديث:
انَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صورَته
- كه در ذيل شماره (٥٩٥) نقل نموديم.
[ص ٢١٣ احاديث مثنوى]
[قصه شير و خرگوش]
١٠٢٤-
|
«در چَه دنيا فتادند اين قرون |
عكس خود را ديد هر يك چَه درون |
|
اشاره است به حكايت شير و خرگوش مذكور در دفتر اول [رديف ٦٤) [ص ٢١٤ قصص مثنوى]
[آينه مشكن خود را علاج كن]
١٠٢٥-
|
«چون كه قبح خويش ديدىاى حسن |
اندر آيينه، بر آيينه مزن |
|
اشاره است به حكايت زنگى و آينه كه در دفتر دوم بيت ٢٣٤٧ آمده و در [رديف ٣٤٧ از] كتاب ما مىتوان مأخذ آن را ملاحظه نمود.
[ص ٢١٤ قصص مثنوى]