احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ١٣٧ - نقش روم و صيقل چين را ببين
فَريقٍ عَلَى الْآخَر فَفَعَلَ ذَلكَ فَجَمَعَ اهْلُ الرُّوم منَ الْاصْبَاغ الْغَريبَة مَا لَا يَنْحَصرُ وَ دَخَلَ اهْلُ الصِّين منْ غَيْر صَبْغٍ وَ اقْبَلُوا يَجْلُونَ جَانبَهُ فَيَصْقَلُونَهُ فَلَمَّا فَرَغَ اهْلُ الرُّوم ادَّعَى اهْلُ الصِّين انَّهُمْ قَدْ فَرَغُوا ايْضاً فَعَجبَ الْمَلكُ منْ قَوْلهمْ وَ انَّهُمْ كَيْفَ فَرَغُوا منْ النَّقْش منْ غَيْر صَبْغٍ فَقيلَ فَكَيْفَ فَرَغْتُمْ منْ غَيْر صَبْغٍ فَقَالُوا مَا عَلَيْكُمْ ارْفَعُوا الْحجَابَ فَرَفَعُوا وَ اذَا بجَانبهمْ يَتَلَأْلَؤُ منْهُ عَجَائبُ صَنَائع الرُّوميَّة مَعَ زيَادَةٍ اشْرَاقٍ وَ بَريقٍ اذْ كَانَ قَدْ صَارَ كَالْمرْآة الْمَجْلُوَّة لكَثْرَة التَّصْقيل فَازْدَادَ حُسْنُ جَانبهمْ بمَزيد التَّصْقيل[١]. احياء العلوم، ج ٣، ص ١٧ و انورى حكايت فوق را بدين گونه در شعر خود آورده است:
|
صفّهاى را نقش مىبستند نقّاشان چين |
بشنو اين معنى كزين خوشتر حديثى نشنوى |
|
|
اوستادى نيمهاى را كرد همچون آينه |
اوستادى نيمهاى را كرد نقش مانوى |
|
|
اى برادر خويشتن را صفهاى دان همچنان |
هم به سقف نيك عالى هم به بنياد قوى |
|
|
بارى ار آن نيمه پر نقش نتوانى شدن |
جهد آن كن تا مگر آن نيمه ديگر شوى |
|
و حكيم نظامى در اسكندر نامه اين حكايت را بدين گونه منظوم گردانيده است:
|
چو زين قصّه گفتن به آخر رسيد |
ز چينى و رومى سخن شد پديد |
|
|
به صورتگرى دعوى انگيختند |
بساطى به مجلس فرو ريختند |
|
|
نمودند هر يك به گفتار خويش |
نمودارى از نقش پرگار خويش |
|
|
بر آن شد سرانجام كار، اتّفاق |
كه سازند طاقى چو ابروى طاق |
|
|
ميان دو ابروى طاق بلند |
حجابى فرود آورد نقشبند |
|
|
بر آن گوشه رومى كند دستكار |
بر اين گوشه چينى نگارد نگار |
|
|
نبينند پيرايش يكدگر |
مگر مدّت دعوى آيد به سر |
|
|
چو زان كار گردند پرداخته |
حجاب از ميان گردد انداخته |
|
|
ببينند كز هر دو پيكر كدام |
نو آيينتر آيد چو گردد تمام |
|
|
نشستند صورتگران در نهفت |
در آن جفته طاق چون طاق جفت |
|
|
به يك مدّت از كار پرداختند |
حجاب از دو پيكر بر انداختند |
|
|
يكى بود پيكر دو ارژنگ را |
تفاوت نه هم نقش و هم رنگ را |
|
|
عجب ماند از آن كار نظّارگى |
به حيرت فرو ماند يكبارگى |
|
|
كه چون كردهاند اين دو صورت گزار |
كه در وى تفاوت نباشد به كار |
|
|
ميان دو پرگار بنشست شاه |
در اين و در آن كرد هر دو نگاه |
|
|
نه بشناخت از يكدگر بازشان |
نه پى برد در پرده رازشان |
|
[١] - آوردهاند كه در حضور يكى از شاهان، بين چند هنرمند چينى و رومى، بر سر داشتن بهترين هنر نقاشى و صورتگرى گفت و گو و مباهات در گرفت. شاه دستور داد ايوانى در اختيار اين دو گروه قرار دهند تا هر كدام در قسمتى از آن هنر نمايى كنند. مقرّر شد پردهاى بينشان كشيده شود تا از عمل كرد يكديگر مطّلع نشوند.
روميان كار خود را با به كار بردن رنگهاى عجيب و منحصر به فرد، آغاز كردند اما چينيان بدون استفاده از رنگها، مشغول شدند آنها كارشان فقط اين بود كه قسمت مربوط به خود را به شدّت جلا و صيقل دهند. كار روميان كه تمام شد چينيان گفتند كار ما هم تمام شده است. شاه از اين همزمانى اتمام كار، متعجب شد در حالى كه هنوز رنگى را به كار نبرده بودند. هنرمندان چينى گفتند ما آماده ارائه كار خود هستيم پرده را كنار زنيد. پرده را كه برداشتند نقشهاى زيباى رو به رو كه به هنرمندان رومى مربوط بود با تلألؤ و درخشندگى بيشترى نمايان گرديد.
هنرمندان چينى موفق شده بودند قسمت مربوط به خود را با صيقل دادن زياد، شبيه آينه كنند تا نقشهاى مقابل را- هر چند زيبا باشد- با زيبايى مضاعف منعكس نمايند.