ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٨٦ - شرح
٤٥٨-
از زراره از امام باقر (ع) كه ثمامة بن أثال را سواران پيغمبر (ص) اسير كردند رسول خدا (ص) گفته بود كه: بار خدايا مرا بر ثمامه مسلط كن، رسول خدا (ص) باو فرمود: اى ثمامه من تو را ميان سه چيز مخير مىكنم:
١- تو را ميكشم- گفت در اين صورت مرد بزرگوارى را كشتى.
٢- از تو عوض و فديه مىستانم، گفت در اين صورت مرا پر ارزش و گرانبها خواهى يافت.
٣- بر تو منت نهم و تو را آزاد كنم- گفت در اين صورت مرا شكر گذار و قدردان خواهى يافت.
رسول خدا (ص) فرمود: بر تو منت نهادم و تو را آزاد كردم- گفت منهم گواهم كه نيست شايسته ستايشى جز خدا و گواهم كه تو محمد رسول خدائى و هر آينه بخداوند دانستم كه تو رسول خدائى بمحض اينكه تو را ديدم ولى تا دربند بودم مسلمان نمىشدم (زيرا آزادى نداشته و كارى را از روى ترس بر خود هموار نميكرده).
شرح-
ابن عبد البر قرطبى در استيعاب گفته است:
ثمامة بن أثال حنفى سيد و بزرگوار اهل يمامه بود حديث او را ابو هريره روايت كرده و عبد- الرزاق از عبيد اللَّه بن عمر از سعيد مقبرى از ابى هريره گويد كه ثمامه حنفى اسير شد و پيغمبر (ص) باو گفت اى ثمامه چه (رأى) دارى؟
در پاسخ گفت اگر بكشى صاحب خونى را كشتى و اگر منت نهى بر شكرگزارى منت نهادى و اگر هم پولى بخواهى هر چه بخواهى بتو داده شود گويد بامداد ديگر بر او گذر كرد و همان را برايش گفت و او مسلمانى گرفت و پيغمبر باو دستور داد تا غسل كرد.
(و در دنبال روايت عمارة بن غزيه در باره اسلام او گويد) پس از آنكه مسلمان شد گفت يا رسول اللَّه سواران تو مرا در راه عمره دستگير كردند فرمانده تا يكى مرا بر سر راه برد پيغمبر (ص) بيكى فرمود تا او را بر سر راه برد و رفت تا بمكه رسيد چون مشركين خبر ورود او را شنيدند دور او را گرفتند و گفتند اى ثمامه ديوانه شدى و كيش پدرانت را وانهادى؟ گفت نميدانم چه ميگوئيد؟ جز اينكه من بپروردگار اين ساختمان سوگند خوردهام كه هر گونه استفادهاى را از محيط يمامه بروى شما بربندم و از آن سودى نتوانيد برد مگر اينكه همه تا فرد آخر از محمد پيروى كنيد و راه مسلمانى بگيريد و خوار و بار قريش و سود آنها همه از يمامه بود و پس از عمره به يمامه رفت و مرز يمامه را از نظر صدور خوار و بار و منافع ديگر بروى آنها بست.