ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٣٦ - شرح
عروة- اى محمد اين كيست؟
رسول خدا (ص)- اين برادرزاده تو مغيره است.
عروة- رو بمغيره- بخدا من نيامدم مگر براى شستن گنهكارى تو (اصلاح فساد و تباهى كه تو ببار آوردى).
عروة- نزد ابى سفيان برگشت باو و يارانش گفت نه بخدا سوگند من نظر نميدهم كه محمد از عمل عمره و قربانى كه براى آن بمكه آمده است بازگردانيده شود.
شرح-
از مجلسى ره- قوله
«قد كان جاء»
داستان مغيره چنانچه واقدى گفته اين است كه با سيزده تن از تيره بنى مالك نزد مقوقس پادشاه اسكندريه رفتند و مقوقس بنى مالك را بر مغيره در عطا برترى داد و هنگام برگشت در ميان راه بودند كه بنى مالك يك شب مىخوردند و مست شدند و مغيره از روى حسد همه را كشت و اموال آنها را يك جا برداشت و نزد پيغمبر آمد و مسلمان شد، پيغمبر اسلام او را پذيرفت و از آن مال چيزى نپذيرفت و خمس آن را هم نگرفت چون مغيره با همسفرانش دغلى كرده بود و چون گزارش كار او به ابو سفيان رسيد يادداشتى در اين باره بعروة تسليم كرد و عروة نزد رئيس بنى مالك آمد كه او را مسعود بن عمره ميگفتند و با او وارد گفتگو شد كه بديه راضى شوند و بنى مالك بديه راضى نشدند و درخواست قصاص از عشاير مغيره كردند و ميان آنها جنگ درگرفت و عروة بتدبير خود آن را خاموش كرد و از مال خود ديه آن كشتهها را عهدهدار شد و مقصودش از اينكه بمغيره گفت «ما جئت الا في غسل سلحتك» همين بود پايان نقل از مجلسى ره.
من گويم رجوع ابو سفيان بعروة بن مسعود ثقفى رئيس عشائر طائف و ثقيف براى وساطت در اين موضوع بمنظور اين بوده است كه او را هم وارد ميدان مبارزه كند و خصوص نظر به حادثه پناهندگى مغيره بپيغمبر اسلام او را تحريك كند تا در صورت بروز جنگ ميان قريش و مسلمانان از نيروى او بر ضد اسلام استفاده كند.
و چون عروه بر خلاف نظر او به پيغمبر و مسلمانان حق داد توطئه او نقش بر آب شد ولى در صورت بروز جنگ دور نبود كه او هم با قريش بر عليه مسلمانان وارد جنگ شود و شايد يكى از علل كوشش پيغمبر در امضاء عهدنامه صلح حديبيه كه برخى مواد آن صد در صد بسود قريش تنظيم شده بود نگرانى از همين موضوع بود كه مبادا نيروى قريش و ثقيف بر عليه مسلمانان وارد جنگ شوند و دفاع در برابر اين دو نيرو كار آسانى نبود و بعلاوه فشار بر قريش آنها را بتشكيل يك اتحاديه ميان قريش و ثقيف مىكشانيد و اين خود مشكلى در برابر جامعه نو بنياد اسلام ميگرديد.