ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٥٣ - ٥٨٤
گويد مرا از نام آن نپرسيد گفت حال آن چيست؟
گفتم اين كوهى است كه يكى از پيغمبران بنى اسرائيل از قوم خود گريخته و در آن منزل كرده بود و خدا را بر روى آن مىپرستيد و قومش از او مطلعشدند و او را كشتند و آن كوه بر آن پيغمبر ميگريد و اين قطرهها از گريه او است كه مىچكد و براى آن در سوى ديگر چشمهايست كه از اين آب شبانهروز مىجوشد و باين چشمه نميرسد (بدان دسترسى نيست خ)
٥٨٣-
از سليم وابسته على بن يقطين كه از درد هر دو چشمش آزار ميكشيد گويد أبو الحسن (ع) بىمراجعه از پيش خود باو نوشت چرا از سرمه أبا جعفر (امام باقر (ع)) استفاده نميكنى؟
باين ترتيب:
١- كافور رياحى يك جزء ٢- صبر اسقوطرى يك جزء، هر دو نرم و كوبيده شوند و از پارچه حرير گذرانده شوند و از آن بمانند سرمه سنگ بچشم كشند هر ماهى يك بار و هر دردى كه در سر باشد به زير آورد و آن را از تن بيرون كند گويد آن را (بهمين دستور) بچشم ميكشيد و تا مرد درد چشم نديد.
حديث مرد عابد
٥٨٤-
از امام صادق (ع) فرمود در ميان بنى اسرائيل مردى بود كه گرد دنيا نگشته بود و بهيچ چيز از آن دست نيالوده بود، شيطان يك سوتى زد كه همه لشكريانش گرد او فراهم آمدند گفت