ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٦٨ - ٥٩١
كشيده است و جامهاى از مو بر تن دارد.
فرمود: ابراهيم ايستاد و از او در شگفت شد و نشست و انتظار فراغت او را كشيد و چون طول داد با دستش او را جنبانيد و باو گفت من بتو حاجتى دارم نمازت را سبك كن و آن مرد نماز خود را مختصر كرد و ابراهيم نشست و باو گفت براى چه كسى نماز ميخوانى؟
مرد نمازگزار- براى خداى ابراهيم.
ابراهيم- معبود ابراهيم كيست؟
نمازگزار- آنكه تو را آفريده و مرا آفريده.
ابراهيم- من از روش عبادت تو خوشم آمد و من دوست دارم كه بخاطر خدا با تو برادر شوم، خانه تو كجا است كه هر گاه خواستم به ديدن تو آيم و تو را ملاقات كنم.
نمازگزار- خانه من پشت اين درياى آبست و با دستش به دريا اشاره كرد ولى نمازخانه من همين جا است و هر گاه خواستى در همين جا بمن ميرسى ان شاء اللَّه.
فرمود: سپس آن مرد بابراهيم گفت آيا تو نيازى دارى؟
ابراهيم- آرى.
نماز گذار- آن نياز تو چيست؟
ابراهيم- تو دعا كنى و من آمين گويم بر دعاى تو يا من دعا كنم و تو بر دعايم آمين گوئى.
نمازگزار- براى چه به درگاه خدا دعا كنيم ابراهيم- براى مؤمنان گنهكار.
نمازگزار- نه، من حاضر بشركت در اين دعا نيستم.
ابراهيم- براى چه در اين كار خير شركت نميكنى؟