ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٢٣ - شرح
آنها را بعقب ميراند و چون آنها را دور ميكرد جناح چپ بپيغمبر يورش مىآورد و پيوسته چنين نبرد ميكرد تا شمشير او سه تيكه شد و آن را آورد و نزد پيغمبر (ص) انداخت و بعرض رسانيد كه اين شمشير من تيكه تيكه شده و در آن روز بود كه پيغمبر (ص) شمشير ذو الفقار را باو عطا كرد و چون پيغمبر ديد كه دو ساق پاى على (ع) از كثرت نبرد مىلرزد سر بآسمان برداشت و مىگريست و عرض ميكرد.
پروردگارا تو بمن وعدى كردى كه دين خود را پيروز كنى و اگر بخواهى از آن در نمانى و على (ع) رو بپيغمبر كرد و گفت يا رسول اللَّه جنجال سختى بگوشم ميرسد و مىشنوم كه يكى مىگويد:
پيش رو اى حيزوم (حيزوم نام اسب جبرئيل است و گوينده جبرئيل بوده كه على (ع) بمقام ولايت آواز او را ميشنيده گرچه شخص او را نمىديده).
على (ع) عرضكرد بمحض اينكه قصد ميكنم دشمنى را بزنم پيش از آنكه ضربتم بدو رسد بخاك مىافتد و جان مىدهد پيغمبر (ص) فرمود اينان جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل باشند كه با قشون فرشتهها به يارى آمدند.
شرح-
از مجلسى ره- قوله «فلان و فلان» يعنى ابو بكر و عمر.
بدان كه باخبار مستفيضه از طرف اهل بيت ثابت است كه ابو بكر و عمر و عثمان از آنهايند كه روز جنگ احد گريختند و ظاهر اكثر اينست كه در آن روز بهمراه پيغمبر (ص) جز على (ع) و ابو- دجانه كسى بجا نماند ميان عامه هم خلافى نيست كه عثمان از فراريان بوده و در باره عمر اختلاف دارند و بسيارى از آنها روايت كردهاند كه او هم فرار كرده است و اكثر معتقدند كه ابى بكر فرار نكرده است.
ابن ابى الحديد از واقدى نقل كرده كه گويد موسى بن يعقوب از عمه خود و او از مادر خود گفته است از قول مقداد كه چون روز احد هر دو لشكر صفآرائى كردند رسول خدا (ص) زير پرچم مصعب بن عمير نشست و چون نبرد آغاز شد و پرچمداران مشركين كشته شدند مشركان نخست گريزان شدند و شكست خوردند و مسلمانان به لشكرگاه آنان ريختند و آن را غارت كردند سپس مشركين دور زدند و مسلمانان را محاصره كردند و آنها را شكست دادند و همه مردم مسلمان از هم پاشيدند و مواضع خود را ترك كردند و پراكنده شدند و رسول خدا (ص) پرچمداران را بپايدارى خواند و مصعب بن