ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١١٠ - ٣٧٢
يكى از آزاد كردههاى رسول خدا (ص) مرد و وارثى نداشت، اولاد عباس (بن عبد المطلب) با امام صادق (ع) در باره ارث او ستيزه كردند (دوران خلافت هشام بن عبد الملك) و هشام در آن سال براى حج آمده بود و بخاطر محاكمه آنها جلسهاى تشكيل داد و خود رياست جلسه را بعهده گرفت داود بن على (كه از بنى عباس بود) به امام صادق (ع) گفت پدر تو (يعنى على- ع) با معاويه جنگيد (با اين سخن خواست هشام را بر عليه آن حضرت تحريك كند) امام صادق (ع) در پاسخ او فرمود اگر پدرم با معاويه جنگيد پدر تو (عبد اللَّه بن عباس) در آن بهره هر چه بيشترى داشت (زيرا از همكاران جدى على بود و بر اثر خلافت على (ع) حكومت بصره را بدست گرفت و خراج بىحساب آن را جمع كرد و در آن خيانت ورزيد و آن را تصرف كرد و بمكه فرار كرد) و امام صادق باو فرمود بخدا سوگند فردا تو را بمانند كبوترى طوق بر گردن نهم.
داود بن على- اين سخن تو نزد من موهونتر است از يك پشكل شترى كه در وادى ازرق باشد.
امام صادق (ع)- هلا راستش اينست كه در وادى ازرق براى تو و پدر تو حقى نيست (يعنى و گر نه پشكل آنجا را هم ادعا ميكردى و خود بر ميگرفتى و وانميگذاشتى و ممكنست نام يك محلى باشد كه بر سر آن هم با امام منازعه داشته و امام سخن سفيهانه او را با حجت پاسخ داده از مجلسى ره.
هشام- من فردا هم براى قضاوت ميان شما جلوس ميكنم- چون فردا شد امام صادق (ع) حاضر گرديد و نامهاى با خود داشت كه در كرباسى نوشته بود و هشام براى آنها جلوس كرد و امام صادق (ع) آن نامه را جلو او گذاشت و چون آن نامه را خواند گفت جندل خزاعى و عكاشه ضميرى را براى من حاضر كنيد اينان دو پير سالخورده بودند كه دوران جاهليت را بياد داشتند چون حاضر شدند آن نامه را نزد آنها انداخت و گفت شما اين خطها را ميشناسيد؟ گفتند آرى اين خط عاص بن اميه است و اين خط فلان است و اين خط فلان است از قريش و اين هم خط حرب بن اميه است (جد معاويه)