ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٠٩ - ٣٧٢
افتاد بخنديد.
زبير- ايها الملك براى چه ميخندى؟
ملك دومه- من گمان ندارم اين مرديكه از تو بمن شكايت آورده است زاده زن عربيه باشد چون كه تا چشم او بتو افتاد كه بمن وارد شدى نتوانست خود را ضبط كند و شروع كرد باخراج ريح.
زبير- ايها الملك چون بمكه برگشتم حاجت شما را برآورده ميكنم.
چون زبير بمكه برگشت نفيل همه خانوادههاى قريش را بر او شورانيد و واسطه كرد كه پسر او خطاب را بوى بدهد و او نپذيرفت سپس عبد المطلب را واسطه كرد و عبد المطلب در برابر تقاضاى ميانجيگرى فرمود: ميان من و زبير متاركه است و داد و ستدى نيست مگر نمىدانيد او در باره پسر خودم (عباس) چه كرد؟ ولى شما خودتان باو مراجعه كنيد، همه نزد او رفتند و با او سخن گفتند و براى رد خطاب وساطت كردند.
زبير رو بهمه- راستى شيطان در ميان آدميزاده دولتى دارد و حكومت برپا ميكند و راستى پسر اين نفيل زاده شيطان است و من در أمان نيستم كه روزى بكمك شيطان بر ماها رياست كند بايد او را از مسجد بنزد من آوريد تا آهنى سرخ كنم و روى او را داغ گذارم و چند خط بعنوان نشانه بچهره او بنهم و عهدنامهاى هم براى خودش و پسرش بنويسم كه شامل سه شرط و قرار باشد.
١- در هيچ مجلسى بالا دست ما ننشيند و در صدر مجلس جانگيرد.
٢- بر اولاد ما فرمانده و امير نگردد.
٣- در هيچ مالى خود را شريك ما نداند و در ميراث و غيره با ما هم سهيم نباشد.
امام (ع) فرمود اين پيشنهاد را پذيرفتند و چهره او را با آهنى داغ نهاد و اين قرارنامه را هم نوشت و اين قرارنامه نزد ما است من بآنها گفتم اگر خاموش شديد (بسيار خوب) و گر نه من آن قرارنامه را بيرون مىآورم كه رسوائى شماها همه در آن درج است و آنها هم خاموش شدند.