ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٧ - ٣٣٢
خدا كند خشنود باشد خدا براى او خير آورد البته و اين غير از استخاره با رقاع و قرآن و تسبيح است و جز آنها و اگر چه محتملست شامل آنها باشد پايان نقل از مجلسى ره.
من گويم- استخاره تنها با قرآن مجيد مشروع است و معنى آن طلب الهام از خدا است بوسيله قرآن كه در دل او اندازد تا بكارى كه خوبست اقدام كند و اگر بد است به دل او بد اندازد تا اقدام نكند و دليل معتبرى بر مشروعيت استخاره با جز قرآن در ميان نيست و مورد خبر طلب خير است از خداوند در هر كارى كه شروع ميكند و رضايت بدان چه خدا كند و اين غير از استخاره براى تصميم باقدام است اين استخاره پس از تصميم است و آن استخاره براى اخذ تصميم است و بهم ربطى ندارند اين استخاره در هر كارى است كه ميكند و آن استخاره براى اينست كه كارى را بكند يا نكند و ميان اين دو فاصله بسيار است.
پند ثمين از امير المؤمنين- ع
٣٣١-
از جويرية بن مسهر گويد: دنبال سر امير المؤمنين (ع) دويدم، بمن فرمود: اى جويريه اين احمقان هلاك نشدند جز بوسيله آواز كفشهاى دنبال سرشان براى چه آمدى؟ گفتم: آمدم از تو سه چيز را بپرسم از شرافت و از مروت و از خرد فرمود: اما شرافت، هر كه را سلطان شرف بخشد شرافتمند است و اما مروت و مردانگى اصلاح معيشت و زندگانيست و اما خرد هر كه از خدا به پرهيزد خردمندى كرده.
شرح-
از مجلسى ره- قوله
«الا بخفق النعال»
يعنى بآواز كفشها غرض اينست كه آواز كفش در پشت سر موجب فخر و بزرگى فروختن است و مقصود اينست كه بمردم بياموزد و آن را ترك كنند و اگر چه در باره خود او اين مفسده را ندارد و پيشوايان ضلالت همانا براى طلب فخر و كبر هلاك شدند و براى كثرت پيروان و آواز كفش دنبال آنان ولى من آن را دوست ندارم و تو چرا دنبال من راه ميروى.
قوله
«فمن شرفه السلطان»
يعنى امام بر حق يا اعم از او و سلطان جور كه مايه شرافت دنيوى است زيرا شرافت دنيا از آن كس است سلطان دنيوى باو شرافت دهد و شرافت آخرت از آن كس است كه سلطان حق او را شرافت بخشد.
چرا گرمى خورشيد بيش از ماه است
٣٣٢-
از محمد بن مسلم گويد بامام باقر (ع) گفتم قربانت چرا آفتاب گرمتر است از ماه؟ در