ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٨٩ - شرح
اهل مشرق و مغرب آن را باز گويند ابو سفيان گفت بمردم شهر خود يورش برد؟ (بمضر خود يورش برد؟ خ ب).
شرح-
از مجلسى ره- قوله
«اذا بفلسطين»
در قاموس گفته است نام ولايت و استانى است در شام و نام ديهى است در عراق.
من گويم- شايد او در كتب خوانده و يا بنشانههائى دانسته مطلبى را كه منطبق ميشده بنوزادى در تهامه و يا در فلسطين.
فاضل استرآبادى گفته در كتب منزله بر پيمبران پيشين است كه در مكه مردى معصوم بنام احمد و كنيه ابو القاسم متولد شود و همچنان در يكى از آباديهاى عراق يكى از آنها پيغمبر است و ديگرى امام و شبى كه در آن يكى از آن دو متولد شود در آنها ذكر شده است انتهى- من گويم اگر فلسطين نام سامرا باشد اين سخن درست آيد.
قوله
«به شامة»
يعنى خال و مقصود از آن مهر نبوتست پايان نقل از مجلسى ره.
من گويم- در اينجا اخبارى از كمال الدين و امالى صدوق در باره شرح ولادت پيغمبر (ص) نقل كرده كه ما آنها را در شرح و ترجمه هر دو كتاب بپارسى درآورديم و مطبعه اسلاميه چاپ كرده بدانها رجوع شود.
٤٦٠-
از اسباط بن سالم از امام صادق (ع) فرمود: چون آمنه دختر وهب را هنگام زايش شد و او را درد زائيدن گرفت براى متولد شدن پيغمبر (ص) فاطمه بنت اسد همسر ابى طالب بر بالين او آمد پيوسته بهم راه او بود تا زائيد و يكى از آن دو بديگرى گفت آيا تو هم مىبينى آنچه را من مىبينم گفت چه مىبينى؟ پاسخ داد اين نورى كه ميان مشرق و مغرب را فراگرفته در اين ميان كه چنين بودند بناگاه ابو طالب بر آنها درآمد و بدانها گفت شما را چه شده؟ از چه در شگفت شديد؟ و فاطمه از آن نورى كه ديده بود بوى گزارش داد ابو طالب در پاسخ او گفت آيا من بتو مژده ندهم؟ گفت چرا فرمود: محققا تو هم پسرى بهمين زودى بزائى كه وصى اين مولود است.
شرح-
از مجلسى ره- قوله
«اما انك ستلدين غلاما»
شيخ صدوق باسناد خود از عبد اللَّه بن مسكان