ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٤٨ - ٤١٧
در بعضى احكام مستحبه و مكروهه
٤١٧-
عبد اللَّه بن عطاء مىگويد كه ابو جعفر (ع) بمن فرمود برخيز و دو سر- دابه را زين نه يك الاغ و يك استر من يك الاغ و يك استر را زين نهادم و استر را بآن حضرت تقديم داشتم و در نظر داشتم كه آن را دوستتر دارد بمن فرمود چه كسى بتو فرمان داد كه اين استر را بمن تقديم دارى؟ گفتم من آن را براى شما برگزيدم فرمود من بتو گفتم آن را برايم بگزينى؟ سپس فرمود:
راستى دوستترين پاكشهاى سوارى نزد من الاغست گويد من الاغ را باو تقديم داشتم و ركابش را گرفتم و سوار شد و اين ذكر را خواند:
سپاس سزاى آن خدا است كه ما را باسلام رهبرى كرد و قرآن بما آموخت و بما بوجود محمد (ص) منت نهاد، حمد از آن خداست كه اين را براى ما مسخر كرد و ما را تاب و توان همسرى آن نبود و راستى كه ما بسوى پروردگار خود بازگرديم و سپاس از آن خدا است پروردگار جهانيان و آن حضرت گردش كرد و من هم با او گردش كردم تا بيك مكان رسيديم و باو گفتم قربانت نماز بخوانيم. فرمود اينجا وادى مورچهها است و در آن نماز خوانده نشود و رفتيم تا بجاى ديگر رسيديم و همان را بازگفتم، فرمود اين زمين شورهزار است و نمكيست و در آن نماز نخوانند (دلالت دارد بر كراهت نماز در محل سوراخ مورچهها و بر زمين نمكزار چنانچه فقهاء گفتهاند- از مجلسى ره).
گويد رفتم تا آن حضرت خود پياده شد و بمن فرمود تو نماز خواندى يا اينكه نماز نافلهات را خواندى؟ گفتم اين نماز را در عراق نماز زوال مىنامند فرمود: اما آنها كه آن را ميخوانند همان شيعه على بن ابى طالبند (ع) و اين نماز اوابين است او نماز خواند و منهم نماز خواندم و سپس ركاب او را گرفتم و همان ذكر را باز خواند كه در آغاز خوانده بود و سپس فرمود: