ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٢٠ - مقاله هيجدهم - معراج
معراج يكى از غامضترين شئون نبوت محمديه است و دورترين مظاهر آن از باور عموم و مشكل ترين مراحل نبوتست از نظر برهان علمى و بيشتر مورد پريشانى افكار است و با فلسفه عقليه ناسازگارتر است.
معراج بطور خصوصى كه در تعليمات اسلام مقرر است يكى از مقامات پيغمبر است كه نياز بناموس ايمان و خلوص عقيده دارد و تعبدات دينيه در معرض آزمايشهاى علمى امروزه كه در اين كتاب مورد اعتماد معرفى شده درنيايند و ما از آن بحث نكنيم مگر از دو جهت:
١- از اين راه كه فلسفه جديد و نظريات امروزى دانشمندان فلكى و فضائى معراج را امرى ممكن شناخته است بعد از اينكه فلسفه يونانى كهنه قرنهاى بسيار دور و دراز آن را ممتنع ميدانست و باعتقاد پيروان شرايع باين ناموس با عظمت حمله ميكرد و با غلط اندازى مصنوعى و تؤرىبافى راجع بامور فضائى و جوى آنها را ميترسانيد يك بار مىگفت عناصر أربعه بترتيب در عالم ماده دور يك ديگر قرار گرفتهاند كه تردد بشر و گذر از آنها براى انسان محالست براى سردى طبقه زمهريريه هوا و سوزندگى نامحدود طبقه كره نار كه بالاى آن قرار دارد.
و يك بار ديگر از نظر تنظيم افلاك در كرههائى بهم چسبيده و بيروزنه و فضاى بصورت جسمهائى پكيده و نفوذ ناپذير و ممتنع از خرق و التيام و محدود بفلك الافلاك كه چرخ نهم و محدد جهاتست و نهايت بعد در فضاء تا آنجا كه طائر و هم از آن نتواند گذشت و طياره خرد از گذر درماند و چگونه يك ماده جسمى كه مركب از عناصر است تواند از آن گذرد از اينجا بود كه خرد فيلسوف مآبان دينى سرگردان ماند و در مقام جمع ميان عقيده بمعراج پيغمبر خود و ايمان بدين فلسفه يونانيه گمراه و گمگاه حيران شدند.
١- يك دسته آن را بكلى منكر شدند.
٢- دسته ديگر آن را بهمان سير تا مسجد اقصى محدود كردند.
٣- طائفهاى معراج را به يك رؤيا و خواب ديدن و يا بعروج روح بر سبيل كشف و شهود تأويل كردند.
٤- يك مردى بتوهم افتاد و گفت جسد پيغمبر در مراحل عناصر و افلاك تجزيه شد و در هر كرهاى آنچه از آن داشت بجا گذاشت.
٥- جمعى هم متعبد شدند بعروج جسم عنصرى پيغمبرى سوار بر براق و گذركننده بر درهاى آسمان يكى پس از ديگرى با استجازه ورد بهر آسمانى بتوسط جبرئيل با گردش در عوالم بالا و بازديد از بهشت و بازرسى از عذاب دوزخ در بالاى آسمانها و اختران ديگر با گذر به ما وراء حجب و فراز سرادقات تا آنجا كه بحق باندازه فاصله دو سر كمان نزديك شد يا بلكه نزديكتر شد.
٦- طائفه ديگر افراط كردند و گفتند با خدا روبرو شد و او را با ديده خود ديد.
و ملاحظه ميكنى كه اين قوم راه افراط و تفريط و غلط اندازى و فلسفهبازى پيش گرفتند و ميان مسلمانان در باره معراج جنگها و مبارزات علمى فراوان برپا شد و مذاهب متعددى پديد گرديد و آنها را از هم جدا و دسته دسته ساخت.