ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٧٩ - ٥٤٠
بيان نبوت خالد بن سنان عبسى
٥٤٠-
از بشير نبال از امام صادق (ع) فرمود: در اين ميان كه رسول خدا (ص) نشسته بود بناگاه زنى نزد آن حضرت آمد و رسول خدا (ص) بوى خوشآمد گفت و دست او را گرفت و او را نشانيد سپس فرمود: دختر پيغمبريست كه قومش او را ضايع كردند و قدر او را نشناختند او خالد بن سنان است كه آنان را دعوت كرد و از ايمان باو سرباز زدند و آتشى بود كه نار الحدثان ميناميدند و هر ساله رخ ميداد و از آنها تلف ميكرد و در وقت معينى بيرون مىآمد بآنها گفت اگر من آن را برگردانم و شر آن را از سر شما كوتاه كنم بمن ايمان مىآوريد؟
گفتند آرى فرمود: آن آتش فرا رسيد و خالد بن سنان جامه خود را جلو آن گرفت و آن را بر گردانيد و دنبالش كرد تا بدرون غارى كه مركز آن بود فرو رفت و خالد با آن بدرون غار رفت و آن مردم بر در غار نشستند و معتقد بودند كه هرگز بيرون نشود او بىدرنگ بيرون آمد و ميگفت:
اينست و اينست و همه اينها از اينست (يعنى از طرف خداوند است) بنو عبس پنداشتند من از اين غار سوزان برنيايم و برآمدم و پيشانيم تر است و نمناك، سپس خالد فرمود اكنون بمن ميگرويد؟
گفتند نه فرمود: من در روز چنين و چنانى بميرم و هر گاه مردم مرا بخاك سپاريد كه راستش بزودى رمه گورهخر كه در جلو آنها خر دمبريده است نمايان شوند و بيايند در سر گور من بايستند و در اين گاه گور مرا بشكافيد و هر چه خواهيد از من بپرسيد، چون مرد او را بخاك سپردند و همان روزى بود كه خبر داده بود و بناگاه گورهخران فراهم شدند و مردم هم گرد آمدند بر سر گور او و خواستند گور او را بشكافند و با هم گفتند تا زنده بود شما باو نگرويديد و او را پيروى نكرديد و چگونه پس از مرگش پيرو او شويد؟ و اگر گور او را بشكافيد براى شما ننگى گردد او را واگذاريد و او را واگذاردند.