ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣١٤ - شرح
دهندهها از مردمى كه ايمان نياورند و عقيده در دل آنها نباشد- سپس امام صادق (ع) فرمود بخدا پناه از اينكه ايمان بخدا و رسولش نداشته باشم ما ايمان داريم بخدا و رسولش (ص).
شرح-
از مجلسى ره- قوله
«ما تغنى الايات»
طبرسى گويد مقصود اينست كه اين دلالات و براهين روشن با كثرت و ظهورشان و رسولان بيمدهنده سود ندارند براى مردمى كه از روى فكر و تدبر در ادله ننگرند و قصد گرويدن ندارند.
و گفتهاند يعنى چه سودمند باشد از آيات و نذر نسبت بمردمى كه ايمان و عقيده ندارند براى جلب نفع يا دفع ضرر در صورتى كه بدانها استدلال نكنند؟ بنا بر اين ما معنى استفهام دارد- انتهى.
قوله
«مررت بالعير»
عير بكسر عين بمعنى كاروانست.
قوله
«انما جاء الشام»
يعنى بشام رفته يا از شام آمده و در يك نسخه قديمى است كه «جاء راكب سريع» يعنى جبرئيل نزد او آمده است.
و در روايت طبرسى و در عياشى است كه جاء راكب مسرع و بر هر تقدير اين جمله را مشركان از راه استهزاء بآن حضرت گفتهاند ..
قوله
«شق عليه»
يعنى بر آن حضرت سخت بود كه مبادا بهانه بيشترى بدست قوم او افتد و او را تكذيب بيشترى كنند در صورتى كه در جواب آنها كندى كند.
قوله
«هذه الشام»
- يا خود شهر شام بر وجه اعجاز باو نموده شده است (باين معنى كه چشم او از مكه شهر شام را ديده) و يا اينكه مثال و نقشه آن در برابر او گذارده شده است- پايان نقل از مجلسى ره.
من گويم حادثه معراج يكى از مسائل مهم و اصولى و كلى است و ميتوان گفت از بغرنجترين مسائل اسلامى است و در طول تاريخ مورد بحث و گفتگو بوده است و پس از ترجمه كتب فلسفه يونان و شيوع نظريات فلاسفه يونان در محيط اسلام و آشنائى فلاسفه اسلامى با اين اصول و تعليمات غلط اين مسأله مشكلتر مينمود و با اعتقاد فلاسفه اسلام باين اصول غلط و خلاف واقع مسأله معراج خصوص معراج جسمانى و خصوص با يك مركبى بنام براق اين مسأله صورت يك امر محال بخود مى گرفت و در فكر دانشمندان اسلامى نميگنجيد تا آنجا كه گفتهاند:
|
قصه معراج خود بار دل است |
لا مكان و سير ممكن مشكل است |
|
|
نى نى از آلايش تن پاك شد |
روح قدسى گشت و بر افلاك شد |
|
فلسفه يونان عالم جسمانى را بسيار تنگ و محدود و كوچك تفسير ميكرد ميگفت همه و همه عالم ماده و جسم عبارت از سيزده كره است كه از مركز زمين و كره خاكى درون دارد و بر روى