ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٣ - ٢٨٨
قوله
«و قتله بالحديد»
نفرين وى در باره او اجابت شد و عيسى بن موسى بن على بن عبد اللَّه بن عباس در كوفه كارگزار منصور بود چون با خبر شد كه ابو الخطاب و يارانش مردم را باباحه دعوت ميكنند و بنبوت أبو الخطاب تبليغ مىنمايند فرستاد و آنها را احضار كرد و آنها در مسجد كوفه گرد آمدند و باسطوانهها متحصن شدند و بمردم نمودند كه در آنجا معتكف شدهاند براى عبادت و حاكم نامبرده مردى را فرستاد تا همه را كشت و جز يكتن از آنها زنده نماند و رها نشد و او هم زخمها برداشت و ميان كشتگان افتاد و چون شب تاريك شد از ميان آنها برآمد و خلاصى يافت و نامش ابو سلمه سالم بن مكرم جمال بود و روايت شده كه آنها هفتاد مرد بودند.
بيان عدم تبعيض نژادى
٢٨٧-
يكى از موالى ابو الحسن (ع) گويد من نزد امام كاظم بودم كه مردى از قريش نزد آن حضرت بود و شروع كرد بيادآورى قريش و عرب امام هفتم باو فرمود: اين را واگذار مردم سه دستهاند:
عربى و وابسته و عجم نامسلمان، عرب تنها ما هستيم و موالى شيعيان ما هستند و هر كس بر آنچه ما هستيم نباشد او عجمى نامسلمان است آن مرد قرشى گفت يا ابا الحسن تو چنين مىگوئى پس خاندانهاى قريش و عرب كجايند؟ امام هفتم (ع) فرمود حقيقت همان است كه من به تو گفتم.
شرح-
از مجلسى ره
«قوله يذكر قريشا و العرب»
يعنى فضائل آنها را ياد ميكرد و بهم نژادى آنان بخود ميباليد.
قوله
«و شيعتنا الموالى»
مقصود از موالى در اينجا جز نژاد اصلى عربست كه با آنها وابسته شده و جزء اجتماع آنها گرديده و گرچه از نژاد آنها نيست.
٢٨٨-
از سلام بن مستنير- گويد امام باقر (ع) بازمىگفت كه چون امام قائم (ع) ظهور كند هر ناصبى و مخالف خاندان اهل بيت را دعوت ميكند و اگر از روى حقيقت ايمان آورد بسيار خوب و اگر نه گردن او را ميزند و يا بايد جزيه بدهد چنانچه امروزه ذميهاى كافر جزيه مىدهند و بايد هميانى بكمر بندد و از شهرها برود و در رستاق زندگى كند.