ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٧٩ - شرح
اسلام برگردند و بشيوه دوران جاهليت گرايند و سير اسلام بكلى متوقف گردد و همانا در اين جريان همان كسانى هلاك شدند و بدوزخ رفتند كه مرتكب واژگونى كار خلافت على (ع) شدند و اما كسى كه اين كاره نبود و جزء توطئهكنندگان نشد و ندانسته و نادشمن با امير المؤمنين در وضعى وارد شد كه مردم وارد شدند و نظر بدى نداشت اين كار مايه كفر او نشد و او را از اسلام بيرون نبرد و از اين جهت على (ع) امر خود را نهان داشت و بناخواه بيعت كرد چون كه ياورانى نيافت (تا حق خود را بگيرد).
شرح-
از مجلسى ره- قوله
«الا نظرا للناس»
دليل عقل و نقل متواتر گواهست كه پيغمبران و امامان كارى نكنند مگر بفرمان خدا به ويژه در امور ديانت و همه از پيروى دلخواه بدورند و إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى در باره همه آنها است و در كتاب حجت گذشت كه ائمه صحيفه سر بمهر داشتند و هر امامى مهر آن را بر مىداشت و بدان عمل ميكرد.
و در اخبار مستفيضه خاصه و عامه وارد است كه پيغمبر (ص) در گزارش ظلم آنان به على (ع) دستور داد تا از آنها خوددارى كند و ميدان را براى آنها بازگذارد و اعتراض در سكوت بر ائمه از ضعف يقين و قلت معرفت است بائمه دين و سپس اخبار بسيارى در موضوع معذوريت امير المؤمنين از نبرد و ستيزه با مخالفان نخست خود از طريق عامه و خاصه نقل كرده)- پايان نقل از مجلسى ره.
من گويم- امام باقر (ع) در اين حديث علت سكوت و كنارهگيرى على (ع) را مبرهن نموده است و با دليل روشنى آن را بيان كرده و آنچه از روايات در اين باره رسيده است گواه و مؤيد اين برهان آشكار و هويدا است.
مىفرمايد: علت كنارهگيرى و سكوت على (ع) مصلحت انديشى براى خويش نبوده و ترس و هراس از مبارزه با ناحق نبوده بلكه مصلحتبينى براى مردم و ديانت اسلام بوده است:
زيرا مردمى كه در اين تاريخ اكثريت قاطع جامعه اسلامى را تشكيل مىدادند و نيروى شمشير اسلام بدست آنها بود تازه مسلمانان قريش بودند و قبائل بيابان گرد كه پس از فتح مكه با سرعت شگفت انگيزى زير پرچم اسلام آمدند و با گفتن شهادتين كه بجاى ورقه تابعيت و باصطلاح شناسنامه ملى كشورى بود تابعيت اسلام را پذيرفتند و شعارهاى اسلام كه اذان و نماز بود انجام ميدادند، تازه مسلمانان قريش كه پس از فتح مكه و در فشار نيروى اسلام مسلمانى گرفته بودند هر گونه ضعف اسلام را تقويت ميكردند و آماده يك ارتجاع بنيان كن و احياى رسوم دوران جاهليت بودند كه به نظر آنها احياى شعائر ملى عرب بود و تازه مسلمانان قبائل بيابان گرد هم در همه پيشآمدها بدنبال آنها ميرفتند زيرا قرنها آقائى و سيادت آنها را پشت بپشت معتقد بودند و از حقائق حقه اسلام هم بطور عميق اطلاعى نداشتند اين است كه جامعه نو بنياد اسلام بر لب پرتگاه ارتجاع