ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٢٩ - شرح
باز مىدارد، آيا زراعت شاهزادگان عرب را بچرانند؟ پيغمبر با هفتصد تن ياوران خود صفآرائى كرد و عبد اللَّه بن جبير را كه جامه سفيد نشان خود ساخته بود با ٥٠ تن تيرانداز مامور حفاظت پشت جبهه كرد فرمود سواره نظام قريش را با تير از پاى درآوريد مبادا بر ما دور زنند اگر جنگ را برديم و يا باختيم شما از محل خود حركت نكنيد مبادا از طرف شما بما آسيب رسد رسول خدا (ص) خود دو زره پوشيد و پرچم را بدست مصعب بن عمير سپرد (پس از شرح رخصت جهاد ببرخى نوباوگان و عدم رخصت برخى ديگر گويد).
قشون قريش با سه هزار مرد جنگى و دويست تن سواره نظام بر اسب صفآرائى كردند و خالد بن وليد را سردار ميمنة و عكرمة بن ابو جهل را سردار ميسره نمودند رسول خدا با اين فرمان اعلام جهاد كرد.
«كيست كه اين شمشير را بگيرد و در راه خدا حق آن را ادا كند (با بيانى آن شمشير را بدست ابو- دجانه انصارى داد و بوسيله او نبرد آغاز شد).
از صفوف مشركان ابو عامر راهب يكى از سران بنام انصار مدينه كه گريخته و با مشركان بر ضد مسلمانان همدست شده بود و يكى از افروزندگان اين جنگ بود با عموم وابستهها و بندههاى زر خريد قريش بميدان آمد و فرياد زد:
اى گروه اوس منم ابو عامر گفتند اى فاسق خدا چشمى را بتو روشن نكناد (مردم مدينه در دوران جاهليت او را راهب لقب داده بودند و پيغمبر او را فاسق لقب داد) و چون پاسخ رد از اهل مدينه شنيد با آنها بسختى جنگيد و آنان را سنگ باران كرد.
ابو سفيان پرچمداران قريش را كه از بنى عبد الدار بودند با اين جمله آتشين بنبرد واداشت «اى بنى عبد الدار شماها در روز بدر پرچم داران ما بوديد و ما را شكست داديد چشم قشون بپرچمها است چون از پاى درآمدند بگريزند يا درست پرچمدارى كنيد و يا پرچم ما را بخود ما باز دهيد تا بدرستى آن را نگهداريم.
چون دو لشكر بهم نزديك شد هند با زنان قريش پشت سر آنها دايره ميزدند و مىسرودند:
|
واى بنى عبد الدار |
واى حمات ادبار |
|
|
تيغ زنيد آتشبار |
و هم هند مىسرود:
|
اگر بجنگيد هم آغوشيم |
و روى توشك هم دوشيم |
|
|
و گر نه جدائيم |
و همديگر را فراموشيم |
|
شعار ياران رسول خدا در روز احد امت امت بود.
ابو دجانه در اين ميدان دلاورى شايانى كرد و بهر كه تيغ مىنواخت او را ميكشت و مردانه رجز مىخواند تا يكى از يلان قريش كه زخميهاى مسلمانان را ميزد بدو برخورد و او را هم كشت و خود را در پشت صفوف مشركين بهند رسانيد و شمشير بر او حواله كرد و چون فهميد زنست از كشتن او عار كرد و تيغ از او بگردانيد.
حمزه سردار بزرگ اسلامى با دلاورى تمام صفوف را دريد تا دو تن از پرچمداران را بكشت و سباع بن عبد العزى را بنبرد طلبيد و تا برابرش رسيد به يك ضربت سرش را بپرانيد در اينجا بود كه وحشى فرصت بدست آورد و از پشت سر نيزه خود را باو پرانيد و نيزه بتهىگاه او نشست و از ميان دو پاى او برآمد.