ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٩٨ - شرح
امير المؤمنين او را چنين پاسخ داد و فرمود:
سزا است كه هر كس جلال خدا را در پيش خود بزرگ دانست و مقام خدا را در دلش والا درك كرد بخاطر آن هر چه جز خداوند در نزد او زبون و كوچك گردد و شايستهتر كسى كه بايد چنين باشد آن كسى است كه نعمت بزرگوارى بدو داده و لطف احسان خود را بوى ارزانى داشته، راستش اينست كه نعمت خدا بر احدى بزرگ و شايان نشود جز اينكه حق خدا هم در برابر آن بر عهده او بزرگ و شايان گردد.
و راستى پليدترين حالات واليان و زمامداران نزد مردم صالح اينست كه پندار شود افتخار طلبند و وضع آن واليان بر كبر و سر بزرگى بنياد شده من بد دارم كه در پندار شماها بگذرد كه از مدح و ستايشم خوشم مىآيد.
و سپاس خدا را كه من چنين نيستم و اگر بفرض دوست داشته باشم كه ثنايم گويند آن را براى تواضع در پيشگاه خداوند وامىنهم بخاطر دريافت آنچه خداوند بدان شايستهتر است از عظمت و كبرياء.
برخى مردم ستايش و اظهار قدردانى را پس از امتحان و آزمايش شيرين شمارند و وظيفه شما در برابر من اينست كه:
١- بمحض اينكه من آمادگى خود را در برابر خدا و شما نسبت به پايدارى و رعايت حقوقى كه هنوز نپرداختم و واجباتى كه بناچار بايد اجراء شوند اظهار ميدارم شما مرا ستايش و مدح مكنيد.
٢- با من بزبانى سخن مگوئيد كه با زورگويان و قلدران سخن مىگوئيد.
٣- از اظهار حقيقت و سادگى در برابر من خوددارى نكنيد چنانچه در برابر تازيانه كشان و فرماندهان ناحقى كه بىمحاكمه مردم را كيفر ميكنند خوددارى و محافظه كارى مىشود.