ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١١٩ - شرح
زيرا چون پيرو سياست حرف بودند و از ماهيت عدالت و مردم پرورى اسلام بىخبر و يا اينكه نسبت بدان بىاعتنا بودند ميل و خواهش سران قبائل و خانها را بيشتر در نظر داشتند از مصالح معنويه و عمومى جامعه اسلام و بشريت. و آماده بودند كه يك حكومت اعيان پرورى جانشين حكومت بنى اميه سازند.
٣- شورشيان توده مردم كه در تاريخ بنام خوارج معروفند و اينان همان پيرو مسلك حكومت از آن مردم است بودند كه با هر گونه حكومت خاندانى مخالفت داشتند و شعار آنها اين بود كه بايد خليفه با رجوع به آراء عموم مسلمين انتخاب شود مثلا بعنوان يك رئيس جمهور گو اينكه قانون اساسى جامعه اسلامى همان قرآن و سنت باشد و ضحاك خارجى از رهبران اين حزب و دسته در تاريخ معروف است.
در برابر اين دستجات حزب شيعه اماميه هم در پرتو رهبرى امامان معصوم فعاليت مىكرد و بحق با همه اين مرامها مخالفت داشت و ماهيت مرام او اجراء عدالت حقه اسلامى و تعليمات اساسى قرآن مجيد بود برهبرى يك پيشواى معصوم كه حقائق قرآن را بدرستى بداند و تطبيق آن را با يك حكومت مردمى بنفع همه مسلمانان و با رعايت مصلحت همه بشر بتواند، چنانچه خود پيغمبر در مدت كوتاهى پس از تسلط بر عربستان اين حكومت را اجراء كرد و بعد از وى على بن ابى طالب هم در مدت چند سال حكومت خود در زنجير بدعتهاى خلفاء پيش و آشوبهاى مغرضان نمونهاى از آن را بمردم نمود.
در چنين وضعى است كه امام صادق (ع) در فشار كميته يا شوراى مركزى دستجات شيعه اماميه قرار گرفته و مانند اينكه همه بطور جدا از او اجازه ميخواهند كه وارد ميدان مبارزه علنى شوند و انقلاب ضد اموى را در سراسر محيط اسلامى رهبرى كنند، بحق بايد گفت كه امام صادق در برابر اين تقاضا در تنگناى سختى قرار گرفته و بايد چارهجوئى بسزائى كند و در برابر اين تقاضاى بظاهر درست شيعه پاسخ قانعكنندهاى بدهد.
در مقام پاسخ اين تقاضا است كه امام صادق بمانند يك خطيب زبردست بكرسى سخنورى بر آمده و اين موضوع بغرنجرا با واقعبينى و موشكافى عميقى تحليل و تجزيه كرده است و فرق ميان يك انقلاب پخته و بجا را با يك آشوب بىثمر و خونين و يك ماجراى رياستطلبى تشريح كرده است و بحق بايد گفت اين بيانيه شيوا و پرمعناى امام صادق (ع) يكى از شاهكارهاى سخنرانىهاى اجتماعى و تا حد كرامت بليغ و رسا و شيوا است و امام صادق در اين جا دو مقدمه بجا بيان كرده است:
١- با اعتقاد بلزوم امام معصوم و يقين به اينكه امام بر حق بوصايت متسلسل از طرف پيغمبر معين شده و برگزيده خداوند است بايد باين حقيقت اذعان كرد كه خداوند بمانند صاحب علاقمند برمه بندههاى خود پيشوا و رهبر بحق را چون چوپان آزموده و دانائى بر آنها گماشته و بايد اعلم بنگهدارى و حفاظت و رهبرى مردم باشد و اگر از او داناترى بود حكمت و لطف خداوند ايجاب ميكرد كه او را رهبر خلق و چوپان بندههاى خود سازد و گر نه نقص حكمت و يا نادانى و جهالت ورزيده و خداوند از آن مبرا است.
٢- آزمايش در زندگى يك اصل ارزنده و برازنده است ولى بر شورش انقلابى تطبيق نميشود