ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٦٨ - ٥٣١
گلايه بندهاى از خدا و رفع آن
٥٣١-
مردى از امام صادق (ع) كه فرمود در دوران رسول خدا (ص) مردى بود كه او را ذو النمره (پلنگ صفت) ميخواندند از زشتترين مردم بود و از زشتى او را ذو النمره مىگفتند او نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت يا رسول اللَّه بمن بگو خدا عز و جل بر من چه واجب كرده است؟
رسول خدا (ص) فرمود بر تو هفده ركعت نماز در شبانه روز واجب كرده و روزه ماه رمضان كه آن را دريابى و حج اگر مستطيع شوى و زكاة را و آن را برايش شرح داد آن مرد گفت سوگند بدان كه تو را براستى مبعوث كرده بنبوت، من براى پروردگار خودم بيش از آنچه واجب كرده كارى نكنم رسول خدا (ص) فرمود اى ذو النمره چرا؟
در پاسخ گفت براى اينكه مرا چنين زشت آفريده فرمود جبرئيل بپيغمبر (ص) فرود آمد و گفت يا رسول اللَّه پروردگارت تو را فرمايد كه از طرف او بذو النمره سلام برسانى و باو بگوئى كه پروردگارت تبارك و تعالى بتو ميگويد آيا خشنود نيستى من تو را به زيبائى جبرئيل در قيامت محشور كنم؟
رسول خدا (ص) باو فرمود اى ذو النمره اين جبرئيل است كه بمن فرمايد تو را سلام رسانم و پروردگارت بتو گويد آيا خشنود نيستى كه در قيامت تو را به زيبائى جبرئيل محشور گردانم؟
ذو النمره گفت پروردگارا خشنود شدم و بعزتت سوگند بيفزايم براى تو تا تو هم خشنود شوى.