ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٠٦ - شرح
على (ع) فرمود: من شماها را با همان تازيانه خود كه خاندانم را عتاب ميكنم عتاب نمودهام و شماها از آن باكى نداريد و با همان شلاقى كه بدان حدود مقرره پروردگارم را اقامه ميكنم شما را تاديب كردم و دست از خلاف و گنه باز نگرفتيد آيا ميخواهيد من با شمشير خودم شما را مورد حمله قرار دهم.
هلا من مىدانم شما چه بر سر داريد و چه ميخواهيد و اين كجروى شما را چه چيزى درست ميكند ولى من صلاح شماها را بفساد خود خريدار نيستم بلكه خداوند بشماها مردمى را مسلط خواهد كرد كه انتقام مرا از شماها بستانند و شما را بوضعى درآورند كه نه دنياى خوش و بهرهمندى داشته باشيد و نه آخرتى دلنشين و آسايش بخش كه بدان گرائيد دور و نابود باد هر كه يار دوزخ سوزان است.
شرح-
از مجلسى ره- قوله
«و لا يعرف بالغايات»
يعنى بنهايات و حدود جسمانيه كه معرف و شناسنده اجسام است يا بحدود عقلى و تصورى كه معرف مفهوماتست و اهل منطق آن را حد و معرف نامند زيرا حقيقت هر چيزى حد و كنه آنست يا مقصود اينست كه نهايتى براى او نيست نه در هستى و نه در دانش و نه در توانش و نه در صفات ديگر پايان نقل از مجلسى ره.
من گويم اين يكى از خطبههاى آتشين و حساس امير المؤمنين (ع) است كه يكى از بزرگترين مشكلات حكومت عادله خود را در آن مطرح كرده است و آن موضوع امتيازات اشرافى است كه عمر در دوران حكومت خود آن را بر طبق اميال سران عرب بوجود آورد و تقويت كرد و جامعه اسلامى را بر پايه طبقاتى بنياد كرد و اين امتيازات طبقاتى مايه فساد جامعه گرديد و زورمندان و استفادهجويان منابع ثروت و قدرت را بدست گرفتند و حق بىنوايان و ناتوانان را بردند و در دوران عثمان اين وضع ناهنجار جامعه متحد اسلامى را از هم متلاشى كرد و بجاى روح وحدت و اخوت اسلامى كه مقصود و هدف پيغمبر و قرآن بود دشمنى و بدبينى ميان طبقات بالا و پائين و ثروتمند و فقير و خوشگذران و كارگر مسلمانان بوجود آمد و تا آنجا بالا گرفت كه بر سر خود حكومت چرخيد و عثمان خودش در آتش آن سوخت و نابود گرديد.
و اين شعله عثمانسوز يك بار در محيط اسلامى پراكنده گرديد و جنگ داخلى خانمانسوز و خطرناكى در محيط اسلامى پديدار شد و همه را فرا گرفت و مىتوان گفت كه اين جنگ هنوز هم خاموش نشده و پس از ١٤ قرن باز هم كم و بيش در زير خاكستر است و گر چه با بسط اوضاع عمومى جهان ديگر از نظر اسلامى درخششى ندارد ولى باز هم بكلى خاموش و بىاثر نيست زيرا علت آن همان ظلم و ستم و طبقاتى بودن اجتماعست كه باز هم در جامعه اسلامى بجا است و امير المؤمنين (ع) در اينجا با نظر عميقى بنياد اجتماع را بر برادرى و برابرى كامل مقرر داشته است.