ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٠٧ - ٣٧٢
كرامتى از امام هشتم- ع
٣٧١-
از محمد بن سنان گويد به امام رضا (ع) در دوران حكومت هارون گفتم راستى شما خود را به امامت شهره كردى و بجاى پدرت نشستى با اينكه از شمشير هارون خون ميچكد؟ در پاسخ فرمود مرا بر اين كار گفتار رسول خدا (ص) دلير كرده است كه در باره ابو جهل گفت:
اگر ابو جهل يك مو از سر من كم كرد همه بدانيد كه من پيغمبر نيستم و من هم براى شما مىگويم اگر هارون يك مو از سر من كم كرد همه گواه باشيد كه من امام نيستم.
شرح-
از مجلسى ره- دلالت دارد بر اينكه احوال ائمه (ع) در تقيه كردن و نكردن مختلف بوده بر حسب آنچه بخصوص ميدانستند از تسلط خلفاء و عدم تسلط آنها.
احتجاج امام صادق- ع بر عليه عمرو بنى عباس
٣٧٢-
از سماعه گويد: مردى از اولاد عمر بن خطاب بكنيزكى از يك مرد عقيلى نژاد در آويخت آن كنيزك بوى شكايت برد و گفت اين عمرى مرا آزار ميكند آقايش بوى گفت باو وعده وصال بده و در آستانه خانهاش آور كنيزك آن سرمست باد شهوت را بآستانه درآورد و آقاى عقيلى نژادش بر او يورش برد و او را كشت و در ميان راه افكند و همه ابو بكريها و عمريها و عثمانيها گرد آمدند و گفتند اين رفيق ما را همتائى نيست و جز جعفر بن محمد را بجاى او نكشيم و جز او رفيق ما را نكشته است، امام صادق بقباء رفته بود (مسجد و مزرعهايست در دو ميلى جنوب شهر مدينه) من نزد او رفتم و از آنچه آن مردم در باره او هم دست شدند باو گزارش دادم در پاسخ فرمود: دست از آنها بر دار و آنها را واگذار.
گويد، چون امام صادق (ع) بمدينه آمد بر سر او ريختند و گفتند رفيق ما را جز تو نكشته و ما بجاى او جز تو را نكشيم آن حضرت گفت جمعى را معين كنيد تا با من گفتگو كنند و جمعى از ميان همه