ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٦ - شرح
شما بر باد رود و شوكت شما برود و خداوند بر شما يكى از بندههاى خود را كه يك چشم است چيره سازد- و اين يك چشم از خاندان ابى سفيان نيست- بن كندن شماها بدست او است و بدست ياران او سپس امام (ع) دنباله سخن خود را بريد.
شرح-
از مجلسى ره- قوله
«ما لم تصيبوا مناد ما حراما»
مقصود كشتن اهل بيت است و گرچه با زهر باشد بطور مجاز و كشتن ائمه مايه سرعت زوال ملك هر كدام بود كه اين كار را كرد و هم كشتن سادات كه در زمان منصور بود و هم در زمان رشيد چنانچه صدوق در كتاب عيون اخبار الرضا نقل كرده است و آنچه را از سادات در واقعه فخ كنار مكه كشتند.
و محتملست اشاره باشد بكشتن يكى از علويان كه مقارن زوال دولت آنان بوده است ...
«قوله اعور»
يعنى پست و بد سرشت و آن اشاره است به هلاكوخان، جزرى گويد چون ابو لهب در باره اظهار دعوت و نبوت به پيغمبر (ص) اعتراض كرد ابو طالب به او گفت اى اعور تو را چه حد اين اعتراض است و ابو لهب يك چشم نبوده است ولى عرب بكسى كه برادر پدر مادرى ندارد ميگويند اعور و گفته شده عرب بهر چه پست باشد از كارها و از اخلاق اعور گويند و در مؤنّثش عوراء گويند يعنى معيوب.
قوله
«و ليس باعور من آل ابى سفيان»
يعنى ابن اعور از آل ابى سفيان نيست بلكه از تسيره تركانست پايان نقل از مجلسى ره.
من گويم هلاكوخان نوه چنگيز است كه پس از ايجاد اتحاد قبائل مغولستان چين باقشونى فراوان بكشور پهناور آن روز اسلام حملهور شد و از مرز چين تا حدود عراق عرب را قتل عام كرد و ويران نمود و آثار چند قرن تمدن اسلامى را كه بهترين فرآوردهاى دوران قرون وسطى بود با خاك و خون در آميخت و از ميان برد و در اين حادثه ناگوار تاريخ اسلامى رجال علم و دانش و كتب و آثار پر ارزشى از ميان رفت و سبب عمده اين حادثه ناگوار سوء سياست و سودجوئى و پولدوستى سران كشور اسلامى بود كه هنگام تصرف بغداد هلاكوخان آن را به مستعصم ياد آورى كرد.
گويند چون مستعصم بناچار تسليم وى شد دستور داد او را زندانى كردند و چون گرسنه شد و غذا خواست دستور داد تا خوانى از انواع گوهرهاى قيمتى فراهم ساختند و جلو او گذاشتند، گفت اينها را نميتوان خورد و از آن تغذيه كرد در جوابش گفت تو چرا اين ناخوردنى اندوختى و قشون را گرسنه گذاشتى تا در موقع گرفتارى بىياور ماندى و سلطنت خود بباد دادى.