ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٥ - شرح
ميزبانان ما بودند پيغام فرستاد كه اگر از يك خانه بنك عزادارى امام حسين بلند شود آن خانه را خراب ميكنم و ما در آن سال بوضع بسيار محرمانهاى عزاى امام مظلوم را برگزار كرديم در يك خانهاى كه در پس كوچه بود مجلس قرائت قرآن فراهم ميشد و جزوههاى قرآن خوانده ميشد و با گذاشتن دربان و پاينده در كوچه آخر مجلس چند بيت مرثيه امام (ع) خوانده ميشد ولى در سال ١٣١٦ كه براى بار دوم توفيق زيارت مدينه پس از اتمام فريضه حج بدست آمد بازهم در همان ايام محرم با جمعى از حجاج شيعه در مدينه طيبه بودم، در اين تاريخ يكى از نزديكان ابن سعود حاكم مدينه بود و هيچ گونه مانعى در ميان نبود و حجاج شيعه مجالس سوگوارى امام مظلوم را برپا كردند و همان سال خبر تأسفآور حضرت استادى آيت اللَّه حاج شيخ عبد الكريم يزدى رحمه اللَّه در مدينة گوش ما را خراشيد و ما در آنجا با كمال آزادى مجلس سوگوارى آن مرحوم را برپا نموديم.
مكاشفه پيغمبر (ص) در هنگام كندن خندق در مدينه طيبه
٢٦٤-
از ابان بن عثمان از يكى از رجال او از امام صادق (ع) گويد چون رسول خدا (ص) خندق را ميكند مسلمانان بيك سختدانى در موضع خندق برخوردند كه تيشه و تبر در آن كارگر نميشد، رسول خدا (ص) خود تيشه را از دست امير المؤمنين (ع) يا سلمان رضى اللَّه عنه برگرفت و يك ضربتى بدان نواخت كه سه تيكه شد.
و رسول خدا (ص) فرمود: در اين ضربت براى من گنجهاى خسرو ايران و قيصر روم فتح شد يكى از آن دو برفيق خود گفت بماها وعده گنجهاى خسرو و قيصر را ميدهد با اينكه اكنون نمى توانيم بيرون رويم و قضاء حاجت كنيم.
شرح-
از مجلسى ره- ترديد ميان على (ع) و سلمان از راويست و ممكنست از خود امام (ع) باشد براى اشاره باختلاف روايات عامه و گرچه دور از نظر است:
قوله
«فضرب بها ضربة»
خبر صخره خندق از متواتراتست خاصه و عامه آن را بسندهاى بسيار روايت كردهاند، صدوق ره باسناد خود از براء بن عازب گويد:
چون رسول خدا (ص) بكندن خندق فرمان داد يك سنگ پهن سخت در پهناى خندق رخ داد كه تيشه و تير بدان كارگر نميشد رسول خدا (ص) خود براى بازديد آن آمد و چون نگاهش بدان افتاد جامه كند و تبر را گرفت و گفت بسم اللَّه و يك ضربتى بدان نواخت كه يك سوم آن را شكست و فرمود اللَّه اكبر بمن كليدهاى شام را دادند بخدا كه من هم اكنون كاخهاى سرخش را مينگرم سپس ضربت دوم را نواخت و فرمود: بسم اللَّه و يك سوم ديگرش شكست و فرمود: اللَّه اكبر كليدهاى