ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٧١ - ٤٤٥
بنظر مىآوردند و گرچه بر وجه احتمال باشد آن را براى بيمار غدقن ميكردند و باصطلاح راه احتياط ميرفتند و رساله طب جسمانى قديم پر از احوط احوط بوده مانند رسالههاى مرجع تقليد امروزه كه فقه ساده و روشن آل محمد را روى مبانى باصطلاح اصولى خود پايهگذارى كرده و معلومات آنها جز يك مشت ترديدات و وسوسه نيست و تعليمات فقه آنها هم يك مشت احوط و احوطست.
امام صادق (ع) در ضمن اين اخبار اين وسوسه پزشكان قديم را تخطئه كرده است و ميفرمايد پرهيز براى بيمار بر پايه احتياط مفهومى ندارد مگر در آنجا كه غذا بطور يقين براى يك بيمارى زيان داشته باشد مانند خرما مثلا براى كسى كه امتلاء دارد و گر نه غدقن هر خوراكى بر بيمار از راه احتياط باعث ضعف و ناتوانى او مىشود و بسا كه بيمارى را بر او مسلط ميكند و يكى از طرق مبارزه با بيمارى تقويت نيروى مزاجى بيمار است و اين همان اصلى است كه در طب امروزه مورد عمل است و پزشكانى كه با اصول درست طب امروزه آشنايند و با اصول علمى و تجربه شده امروزى سر و كار دارند آن پرهيز دادنهاى پزشكان قديم را كه بر اساس جهل و نادانى بوده است بكلى بىجا مىدانند و تخطئه ميكنند من خود در دوران كودكى به ياد دارم كه سر و كار مردم دهستان ما با چند حكيم و طبيب يهودى بود كه بطور مادرزاد طبيب بودند و بدرمان مردم مىپرداختند و بر اثر گرد و خاك و فساد وضع ده همه مردم گرفتار چشم درد مىشدند و بويژه كودكان معصوم و بمحض اينكه بآن پزشكهاى نخوانده ملا رجوع ميكردند خوردن هر گونه غذائى را جز مانند شير و پنير بر آنها غدقن ميكردند و آنها را از هر گونه غذائى كه بتن نيرو مىدهد پرهيز مىدادند.
٤٤٤-
امام صادق (ع) فرمود: راه رفتن براى بيمار مايه برگشت بيماريست زيرا هر گاه پدرم بيمار مىشد او را در پتوئى مىگذاشتند و براى قضاى حاجت ميبردند يعنى براى تطهير و وضوء و اين براى آن بود كه ميفرمود راه رفتن باعث برگشت بيماريست
در تعبير خواب
٤٤٥-
از ابن اذينه كه گويد مردى خدمت امام صادق (ع) رسيد و گفت من در خواب ديدم كه گويا خورشيد تنها بر سرم تابيده نه بر تنم (و تنم در تاريكى است).
در پاسخ او فرمود. تو به يك مقام بزرگى و روشنى تابان دل و دين كامل نائل مىشوى و اگر تابش خورشيد سراپايت را گرفته بود در آن غرق مىشدى ولى همان سر تو را گرفته است آيا نخواندى اين آيه را (٧٨- الانعام) چون ديد خورشيد تابيد و برآمد گفت اينست پروردگارم و چون نهان شد و