ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٦٠ - شرح
شرح-
از مجلسى ره- قوله
«ان المغيرية»
يعنى پيروان مغيرة بن سعيد بجلى.
قوله
«بطن نخلة»
اشاره است بدان چه مفسرين و مورّخين گفتهاند كه پيغمبر عبد اللَّه بن جحش را با ٨ يا ١٢ تن از مهاجران نخست فرستاده بود تا در نخله ميان مكه و طائف موضع گيرند و در كمين قريش باشند و اخبار آنها را كسب كنند آنان رفتند تا بنخله رسيدند و مصادف شدند با عمرو بن حضرمى كه با كاروان تجارتى قريش در آنجا بود روز آخر جمادى الثانيه بود بعقيده آنها ولى غره رجب بود و ميان مسلمانان گفتگو شد.
برخى گفتند اين غنيمت روزى شما شده است و معلوم نيست امروز از ماه حرام باشد و يكى گفت ماه حرامست و نبايد از راه طمع آن را بىاحترام سازيد و حلال شماريد و بر ابن حضرمى تاختند و او را كشتند و كاروان او را چاپيدند و خبر بكفار قريش رسيد و هيئت نمايندگانى نزد رسول خدا فرستادند و پرسيدند آيا جنگ در ماههاى حرام روا است و خدا اين آيه را فرستاد (٢١٧- البقره) پرسندت از حكم جنگ در ماه حرام.
در جواب بگو جنگ در آن گناه بزرگى است.
و از اين خبر چنانچه از برخى سير برآيد دانسته اين كار را كردند و هلال ماه رجب را ديده بودند و امام استشهاد كرده كه صحابه بمحض رؤيت هلال گفتند ماه رجب شده است و شب پيش، از روز است و بهمراه آن يك شبانه روز است پايان نقل از مجلسى ره.
من گويم- حمل حديث در رؤيت هلال بغزوه عبد اللَّه بن جحش قرينه و دليلى ندارد و با تاريخ هم موافق نيست.
ما داستان سريه عبد اللَّه بن جحش و نزول آيه ٢١٧ البقره را عينا از سيره ابن هشام ترجمه ميكنيم (ج ١ ص ٣٦٦) رسول خدا (ص) عبد اللَّه بن جحش بن رئاب اسدى را پس از مراجعت از بدر اولى در يك دسته هشت نفرى از مهاجرين بىشركت يك تن از انصار بيرون فرستاد و نامهاى باو داد و فرمود تا دو روز كه ميرود آن را نخواند.
و سپس آن را بخواند و بهر چه در آنست عمل كند و بهمراهان خود در اجراى فرمان نامه آزادى دهد و آنها را وادار بپيروى نكند و ياران عبد اللَّه بن جحش اينان بودند.
١- ابو حذيفة بن عتيبة بن ربيعه از بنى عبد شمس ٢ خود عبد اللَّه بن جحش حليف آنان و فرمانده قوم ٣- عكاشة بن محصن از بنى اسد ٤- عتيبة بن غزوان از بنى نوفل ٥- سعد بن ابى وقاص از بنى زهره ٦- عامر بن ربيعه از بنى عدى ٧- واقد بن عبد اللَّه از عنز بن وائل ٨- خالد بن بكير از بنى سعد بن ليث ٩- سهل بن بيضاء از بنى الحرث بن فهر.
چون عبد اللَّه دو روز رفت و نامه را گشود نوشته بود چون اين نامه را نگاه كردى پيش برو تا بنخله ميان مكه و طائف منزل كنى و در كمين قريش باشى و اخبار آنها را بدانى.
چون عبد اللَّه اين نامه را خواند گفت بچشم و به يارانش گفت رسول خدا مرا فرمان داده بنخله روم و در كمين قريش باشم تا خبرى از آنها بياورم و بمن غدقن كرده كه كسى از شماها را باين مسافرت مجبور كنم هر كدام شماها كه قصد شهادت دارد و بدان شوق دارد با من بيايد و هر كه آن را بد دارد برگردد من خود فرمان رسول خدا را اجرا ميكنم.
او رفت و همه يارانش هم با او روانه شدند و احدى تخلف نكرد و از راه حجاز رفت تا در