ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٦ - ٣١٦
را مرگ ما مقرر داشت.
هلا بخدا كه فاصله ميان مردى از شماها و اينكه خداوند چشم او را روشن كند نيست مگر اينكه جانش باينجا رسد و با دست خود اشاره بگلويش كرد و پوست آن را هم كشيد و سپس آن را بازگو كرد و بخدا سوگند راضى نشد تا اينكه برايم سوگند خورد و گفت سوگند بخدائى كه جز او شايسته پرستشى نيست پدرم محمد بن على (ع) اين را بمن باز گفت.
اى أبا شبل شما راضى نيستيد كه نماز بخوانيد و آنها هم نماز بخوانند و از شما پذيرفته گردد و از آنها پذيرفته نشود آيا شما راضى نيستيد كه زكاة بدهيد و آنها هم زكاة بدهند ولى از شما قبول شود و از آنها قبول نشود. آيا شما راضى نيستيد كه حج كنيد و آنها هم حج كنند و خدا جل ذكره از شما را بپذيرد و از آنها را نپذيرد بخداوند كه قبول نشود مگر نماز از شماها و مگر زكاة از شماها و مگر حج از شماها از خدا عز و جل بپرهيزيد زيرا شما در حال ترك تعرض و سازش با مخالفان و منافقانيد و بايد امانت را بپردازيد و چون مردم از هم ممتاز شوند هر مردمى را بهره همان هوا و دلخواه او باشد و شما براه حق و درست باشيد تا از ماها فرمان بريد.
آيا قاضيان و فرمانروايان و فتوىگويان از آنها نيستند؟ گفتم: چرا امام (ع) فرمود شما از خدا عز و جل بپرهيزيد زيرا تاب مقاومت و اداره همه مردم را نداريد راستى مردم اينجا و آنجا پرت شدند و شماها آنجا افتاديد كه خدا عز و جل خواسته راستى خدا عز و جل از بندههاى خود محمد برگزيد و شما هم برگزيده خدا را انتخاب كرديد تقوى از خدا پيشه كنيد و امانت را بهر سياه و سفيد باشد بپردازيد گرچه از خوارج حروراء باشد و گرچه شامى و تابع بنى اميه باشد.