ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٢٥ - ٥٥٨
داستان ولادت و تربيت ابراهيم (ع)
٥٥٨-
از ابى بصير از امام صادق (ع) كه راستى آزر پدر ابراهيم ستارهشناس و منجم نمرود بود و هيچ كارى جز براى او و دستور او نميكرد يك شب در ستارهها نگاه كرد و بنمرود مىگفت هر آينه من چيز عجيبى مينگرم.
نمرود- چه بنظرت مىآيد؟
آزر- نوزادى در سرزمين ما متولد مىشود كه هلاكت ماها بدست او است و جز اندكى نمانده كه مادرش بدو آبستن شود.
فرمود: نمرود از اين گزارش در شگفت شد و گفت:
آيا تاكنون زنان بدان آبستن شدهاند؟
آزر- نه، تاكنون در رحم مادر نيامده است.
فرمود: نمرود زنان را از مردان بازداشت و هيچ زنى را نگذاشت جز اينكه او را در دژى زندانى كرد كه بدو دسترس نبود و آزر خود با زنش درآميخت و درآويخت و او بابراهيم آبستن شد و پنداشت كه اين مولود از او باشد و هم او باشد و دنبال قابلههاى استاد آن زمان فرستاد كه چيزى در رحم نبود مگر آنكه مىفهميدند و آنها بررسى كردند و خداوند عز و جل فرزند شكمى را بپشت چسبانيد و آنان گفتند ما در رحم او چيزى نديديم و نفهميديم و در آنچه آزر دانسته بود اين بود كه اين نوزاد بآتش سوخته شود و ندانسته بود كه خدايش تعالى از آتش نجات مىدهد.
فرمود: چون مادر ابراهيم او را زاد آزر خواست تا نوزاد را نزد نمرود برد تا او را بكشد زنش گفت پسرت را نزد نمرود مبر تا او را بكشد بگذار من خودم او را به يكى از غارها برم و در آنجا بگذارم تا مرگش برسد و تو بدست خود فرزندت را نكشته باشى باو گفت: زود او را ببر.