ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٤ - ٢٨٩
شرح-
از مجلسى «ره»- قوله
«او يؤدى الجزية»
- شايد اين در اول كار آن حضرت باشد و گر نه ظاهر اخبار اينست كه از آنها نپذيرد جز ايمان واقعى و يا كشته شدن.
قوله
«و يشد على وسطه الهميان»
هميان بكسر بمعنى بند زير جامه و كمربند و كيسه خرجى آمده است و ظاهر اينست كه بآنها خرجى مىدهد تا از شهرها بيرون روند و اين توشه راه آنها باشد و گفته شده است كه اين كنايه از زنار است.
طرح يك آزمايش مذهبى
٢٨٩-
ابى مريم از امام باقر (ع) گويد: روزى پدرم در برابر اصحابش فرمود كدام شماها دل خوش است كه يك تكه آتش را در دست خود بگيرد و نگهدارد تا خاموش شود، فرمود: مردم حاضر همه در ماندند و خموشى گزيدند و پاسخى ندادند، فرمود: من برخاستم و گفتم پدر جان ميفرمائى تا من اين كار را بكنم؟ در پاسخ من فرمود: من تو را قصد نكردم همانا تو از منى و من از تو ام بلكه باين ديگران گفتم [فرمود] تا سه بار آن را تكرار كرد و سپس فرمود: چه اندازه ستايش بزبان فزون است و اهل كار كمند. وه چه اهل كار كمند.
هلا ما اهل گفتار و كردار را باهم مىشناسيم و اين اظهار از طرف ما براى كور كردن راه و گيج بودن در باره شماها نيست بلكه براى اينست كه شما را آزمايش كنيم و آثار شما را بنويسيم و ثبت كنيم، بخداوند سوگند گويا زمين آنها را در خود كشيد براى آزرمى كه از گفتار امام دچار آنها شد تا آنجا كه من بچهره يكى از آن مردان مينگرم و غرقه در عرق بود.
سر بزير داشت و ديدهها از زمين بر نمىداشت چون از شرمسارى آنها چنين ديد فرمود: خدايتان رحمت كناد من جز خوبى نخواستم، راستى كه بهشت را پايهها است پايهاى كه مردم خوش كردار را شايد كسى از مردم گفتار بدان نرسند و بپايه آنها كه گفتار شايسته دارند ديگران نرسند، فرمود: گويا بخدا سوگند كه از گره بند زانوى شترها رها شدند و زنجير از پاى آنها برداشتند.