ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٣٤ - شرح
او چيست؟
ابو سفيان- بما دستور ميدهد كه خداى يگانه را بپرستيم و چيزى را با او شريك ندانيم و ما را از پرستش بتها كه پدرانمان ميپرستيدند نهى ميكند و بما فرمان نماز و روزه و پارسائى و راستى و امانت پردازى و وفاء بعهد ميدهد.
قيصر- اينوصف پيغمبرانست و من خود ميدانستم كه او ظاهر مىشود و مبعوث ميگردد و گمان نداشتم از ميان شماها باشد نزديك است كه اين سرزمين را كه من زير گام دارم بتصرف گيرد اگر اميد داشتم كه سالم بوى ميرسم دنبال ديدار او ميگشتم و اگر نزد او بودم دو پاى او را بوسه مىدادم.
چون نصارى خبر شدند كه اسقف پيغمبر عرب را تصديق كرده فراهم شدند تا او را بكشند او به ابو سفيان گفت نزد صاحب خود رو و سلام مرا باو برسان و بگو كه من گواهى مىدهم نيست شايسته پرستشى جز خدا يگانه است و شريك ندارد و محمد رسول خدا است و نصارى آن را منكر شدند بر من.
سپس اسقف از دربار قيصر نزد نصارى بيرون شد و او را كشتند.
گويد و روايت شده است كه هرقل مردى از غسان را نزد پيغمبر فرستاد تا گزارشى از حال او براى وى بياورد و باو گفت در سه چيز او تامل كن.
١- ببين او را كه ديدار ميكنى روى چه چيزى نشسته است؟
٢- ببين در سمت راست او چه كسى نشسته است؟
٣- اگر توانى كه بمهر نبوت در پشت وى نگاه كنى بكن.
آن غسانى طى مسافت كرد تا بخدمت پيغمبر رسيد ديد روى زمين نشسته و در سمت راستش على بن ابى طالب قرار دارد و دو پاى خود را ميان آب داغ نهاده و پرسيد اينكه در سمت راست او است كيست؟ گفتند عموزاده او است.
اين گزارش را نوشت و دستور سوم او را فراموش كرده بود رسول خدا (ص) آغاز سخن كرد و فرمود بيا بدان چه سرورت بتو دستور داده بنگر و او آمد بمهر نبوت هم نگريست، آن مرد نزد هرقل بازگشت و هرقل باو گفت چه كردى؟
گفت ديدمش روى زمين نشسته و آبى زير دو گامش انداخته ميجوشد و ديدم كه على عموزادهاش بر سمت راست او است و راجع بمهر نبوت كه سفارش دادى فراموش كردم و او خودش مرا دعوت كرد و گفت به يا و دستور سرورت را انجام بده و من مهر نبوت را در پشت او ديدم.
هرقل گفت اين همانست كه عيسى بن مريم گفته و بدو مژده داده و گفته بر شتر سوار مىشود از او پيروى كنيد و او را تصديق نمائيد سپس بقاصد خود گفت برو نزد برادرم و موضوع را با او هم در ميان گذار زيرا او در سلطنت با من شريكست پس جريان را باو گفت و او راضى نشد كه سلطنت از دستش برود.
قوله
«و كتب الى ملك فارس»
نامه را با عبد اللَّه بن حذافه نزد خسرو فرستاد.
ابن شهر آشوب گويد ابن مهدى مامطيرى در مجالس خود آورده است كه پيغمبر بخسرو اين نامه را نوشت: