ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٣٥ - شرح
سپس عروة بن مسعود را نزد آن حضرت فرستادند او سرور طائف بود و بمكه آمده بود و با قريش وارد مذاكره بود در باره جمعى كه مغيرة بن شعبه از تجار قريش كشته بود، مغيره با آنها از طائف همسفر شده بود و همه را كشته بود و مال آنها را گرفته بود و نزد رسول خدا (ص) آورده (و مسلمان شده) بود و رسول خدا (ص) (خمس) آن را نپذيرفت و فرمود: اين مال بخيانت و عهدشكنى گرفته شده و ما را بدان نيازى نيست (گويا مغيره توطئه كرده و همسفران خود را كشته).
و نزد رسول خدا (ص) فرستادند كه اين عروة بن مسعود است كه نزد شما مىآيد و او مردى ديندار است و شتران قربانى را احترام ميگذارد، رسول خدا (ص) فرمود قربانيها را جلو او صف كنيد و آنها را برابر او صف كردند.
عروة- اى محمد بمانند چه كسى بمكه آمدى و چه مقصودى دارى؟
رسول خدا- آمدم گرد خانه كعبه طواف كنم و ميان صفا و مروه سعى كنم و اين شترها را نحر كنم و گوشت آنها را بشما واگذارم.
عروة- نه، سوگند بلات و عزى من نظر ندهم كه مانند تو كسيرا از مكه برگردانند و از مقصدى كه دارى جلوگيرى كنند ولى قومت قريش تو را بياد خداوند و بياد رحم آوردهاند و سوگند مىدهند كه مبادا بىاجازه آنها در كشور و شهر آنها وارد شوى و قطع رحم كنى و دشمن آنها را بر آنها دلير گردانى.
رسول خدا (ص)- من كارى نكنم جز اينكه بمكه وارد شوم.
فرمود: عروة بن مسعود هنگام گفتگو با رسول خدا دست به ريش رسول خدا ميداشت و مغيرة بن شعبه كه بالاى سر آن حضرت ايستاده بود به روى دست او زد.