ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٢٢ - ٥٠٢
يا پسرزاده و اگر احكامى بعنوان ولد يا ابن متعلق باشد مانند خمس و يا اينكه نذر و وقف ممكن است خصوصيتى در موضوع حكم اخذ شود كه برخى را شامل نشود و اين تابع دليل است.
در واقعه جنگ احد
٥٠٢-
از حسين ابى العلاء خفاف از امام صادق (ع) فرمود: چون مردم در روز جنگ احد از گرد پيغمبر گريختند بدانها رو كرد و ميفرمود:
منم محمد (ص) منم رسول خدا نه كشته شدم و نه مردم و فلان و فلان باو رو كردند و بهم گفتند اكنون هم كه ما شكست خورديم و گريزانيم ما را بباد مسخره گرفته است و على (ع) با سماك بن خرشه ره كه او را ابو دجانه گفتند با آن حضرت بجا ماندند و پيغمبر ابو دجانه را خواست و فرمود: اى ابو دجانه تو هم برگرد، تو از بيعت من آزادى و من بيعت خود را از تو برداشتم ولى على از من است و من از اويم او از كنار پيغمبر برابر آن حضرت آمد و نشست و گريست و گفت نه بخدا و سر بآسمان برداشت و گفت نه بخدا من خود را از بيعت شما آزاد ندانم من با شما بيعت كردم و دست دادم اكنون بسوى كه برگردم يا رسول اللَّه؟
بسوى زنى كه ميميرد؟ يا فرزندى كه ميميرد، يا خانهاى كه ويران مىشود و مالى كه نابود ميگردد و مرگى كه نزديك شده است؟
پيغمبر بحال او رقت كرد و او پيوسته جنگيد تا زخم فراوان برداشت و او را از پاى درآورد او در يك سو ميجنگيد و على (ع) در يك سو و چون از پا افتاد على (ع) او را برداشت و نزد پيغمبر (ص) آورد و او را در كنار وى نهاد و ابو دجانه بآن حضرت گفت يا رسول اللَّه من به بيعت خود وفا كردم؟ فرمود: آرى و پيغمبر در باره او خوبى گفت مردم مشرك بپيغمبر (ص) يورش مىبردند و على