ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٥٤ - ٥٨٤
كدام شماها براى من با فلانى در آويزد و او را از راه بدر برد يكى گفت او را بمن گذار شيطان گفت از چه راهى او را گمراه كنى؟
گفت از راه زنها گفت تو مرد آن نيستى او زنان را نيازموده و مزه آنها را نچشيده شيطانك ديگرى گفت پس او را بمن گذار، شيطان گفت تو از چه راه او را گمراه كنى؟ گفت از راه مى خوارى و خوشگذرانى، گفت تو هم مرد آن نيستى او توجهى باين امور ندارد، شيطانك ديگرى گفت پس من مرد اويم، گفت تو از چه راهى او را گمراه كنى؟
گفت از راه كردار نيك و عمل خير گفت برو كه تو مرد او هستى آن شيطانك رفت بجائى كه آن مرد مشغول عبادت بود و در برابر او ايستاد و نماز خواند فرمود آن مرد خواب ميكرد و آن شيطانك خواب نداشت آن مرد خسته ميشد و استراحت ميكرد و آن شيطان آسودگى نداشت و پياپى عبادت ميكرد.
آن مرد عابد نزد او رفت و خود را در برابر او كم ارزش ديد و كار خود را كوچك شمرد و باو گفت اى بنده خدا با كدام چيز تو بر اين همه نماز خواندن نيرو گرفتى شيطانك باو پاسخى نداد سپس پرسش خود را باز گفت و باز هم باو پاسخى نداد.
بار سوم از او پرسيد اين بار در پاسخ او گفت اى بنده خدا راستى كه من يك گناهى كردم و از آن توبه نمودم و هر گاه آن گناه بيادم آمد بر نماز نيرومند شوم گفت بمن بگو چه گناهى كرده تا منهم بكنم و توبه كنم و بر نماز نيرومند شوم؟
گفت بشهر برو و از فاحشه معروفهاى بنام فلان پرسش كن و دو درهم باو بده و از او كام بگير، گفت من از كجا دو درهم بياورم من نمىدانم دو درهم چيست؟ شيطانك از زير پاى خود دو درهم برگرفت و باو داد و او هم برخاست با همان ردائى كه بر سر داشت بشهر درآمد و از خانه فلانه