ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٥٥ - ٥٨٤
فاحشه پرسش ميكرد مردم او را بخانه او رهبرى كردند و پنداشتند كه آمده او را پند بدهد عابد نزد آن فاحشه رسيد و دو درهم را بر او انداخت و گفت برخيز و آماده باش او برخاست و بخانه اندر شد و بعابد گفت بفرمائيد و باو گفت تو سر و وضعى دارى كه باين وضع تو كسى نزد مانند من فاحشهاى نمىآيد.
گزارش حال خود را بمن بده او منظور خود را باو گزارش داد و آن زن بدو گفت اى بنده خدا راستى ترك گناه از توبه كردن آسانتر است و چنان نيست كه هر كس گناه كرد و دنبال توبه رفت آن را دريابد و بدان موفق شود.
همانا سزا است كه اين رهنماى تو شيطانى باشد كه براى تو مجسم شده تو بجاى خود برگرد كه چيزى در آنجا نبينى آن عابد برگشت و آن زنهم در همان شب بمرد چون بامدادان شد بر در خانه او نوشته شده بود.
بر سر جنازه فلانه حاضر شويد كه او از اهل بهشت است مردم همه در شك افتادند و تا سه روز درنگ كردند و او را بخاك نسپردند براى آنكه در باره او ترديد داشتند و خداى عز و جل بيكى از پيغمبران خود كه من آن را جز موسى بن عمران (ع) نميدانم وحى كرد كه برو بالاى سر فلانه و بر او نماز بخوان و بمردم بفرما تا بر او نماز بخوانند زيرا من او را آمرزيدم و بهشت را بر او واجب كردم براى اينكه فلان بنده مرا از گناه كردن بمن واانداخت.