ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٧ - شرح
١- آنچه يكى از افاضل اساتيد ما گفته است كه تناسب خلقت منحصر نيست در آنچه امروزه معهود است زيرا خداوند قادر است كه انسان را بر هيئتهاى ديگرى بيافريند كه همه آنها تناسب در خلقت داشته باشد و معلومست كه اعضاء كنونى ما بمانند اعضاء آدم نيست و قامت ما چون قامت او نيست و آن خداوند كه توانا است ما را در قامتى كوتاهتر از او بيافريند و دست ما را كوتاهتر از قد ما مقرر سازد توانا است كه براى آدم تناسب اندام را بوجه ديگرى مقرر كرده باشد و قدش كوتاه و دستش بلند باشد و براى آن مفاصل بسيار مقرر كرده و يا آن را نرم آفريده كه در طوع اراده او باشد بمانند آنكه باين ذراع و عضد معمولى كار توان كرد.
٢- كه باز همين فاضل نامبرده گفته است و آن اينست كه مقصود از هفتاد، ٧٠ گام يا ٧٠ وجب باشد و قدم و وجب را در كلام نياورده براى شهرت اندازهگيرى قامت با قدم كه قرينه مقام تواند شد چنانچه اگر گويند طول قامت انسان هفت است بذهن پيش آيد كه مقصود هفت قدم است و مقصود اينست كه طول قامتش ٧٠ قدم معمولى شد و آن برابر اندازه ذراع او بود پيش از اين تغيير و فائده ذكر ذراع اشاره باندازه طول او است پيش از اين تغيير قامت بعلاوه از اينكه سؤال از اندازه قامت آدم و حوا پاسخى را شايد كه با آن مناسب آيد و با اين اشاره آن را بيان كرده است زيرا اينكه فرمود تا نزديك افق آسمان بوده مبهم است و با اين مقايسه روشن مىشود و از روايت برآيد كه قامت حواء نيمى از قامت آدم بوده است و اين دور از باور نباشد و در روايت هم آمده است و مقصود اينست كه خوبست مرد زنى را همسر گيرد كه در مال و حسب و قد از او كمتر باشد تا بر او نبالد و گردن فرازى نكند.
٣- باز هم اين فاضل نامبرده گفته است ممكنست سبعين بضم سين تثنيه باشد يعنى يك هفتم و مقصود اينست كه طول آدم پس از فشردن جبرئيل دو هفتم طول اوليه او شده و دو هفتم قامت يك ذراع مىشود زيرا قامت انسان هفت قدمست و هر دو قدم هم يكذراع است، بنا بر اين كلمه ذراعا بدل است يا مفعول اعنى مقدر و كلمه بذراعه براى بيان مقدار طول اوليه او است كه مورد سؤال بوده است و بنا بر اين راجع بحواء فرموده طول او يك پنجم و دو ثلث پنجم طول اوليه شده و بنا بر اين تفاوت ميان آنها هم بوده است.
زيرا دو هفتم چهار چهار دهم است و يك پنجم و دو ثلثش پنج پانزدهم است و در اين صورت اگر قد اوليه هر دو برابر بوده اندك تفاوتى كردهاند و اگر بهمين نسبت بودهاند هيچ تفاوتى نكردهاند (و پس از توضيحاتى در اين زمينه گويد).
من ميگويم كه اعتراض بدين توجيه سوم اينست كه خمس و دو ثلث برابر يك سوم است و تعبير از آن باين عبارت پيچيده از افصح فصحاء دور است.
٤- از شيخ ما بهائى ره، كه گفته است مقصود از اينكه طول او ٧٠ ذراع شده است ذراع آدمهاى معمولى است بر وجه استخدام كه مراد از ضمير غير از معنى مرجع باشد و اعتراض بر آن مىشود كه اين گونه تعبير مخالف محاورات عربست با اينكه در حوا جارى نيست مگر بتأويل ركيك و ناپسندى آرى ممكن است ضمير در هر دو عبارت بجنس مرد و زن برگردد ولى آن هم بسيار دور است.
٥- آنچه بخاطر من گذشته است و آن اينست كه مقصود از ذراع آدم، ذراع دست او نيست