ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٨٧ - شرح
بيان حال فرزندان يعقوب عليه السلام
٣٤٣-
حنان از پدرش گويد به امام باقر (ع) گفتم فرزندان يعقوب پيمبران نبودند؟ فرمود:
نه ولى اسباط بودند يعنى پيمبر زاده و از دنيا نرفتند مگر سعادتمند و با ايمان، توبه كردند و آنچه را كردند در نظر آوردند و راستى كه شيخين از دنيا رفتند و توبه نكردند و بد كردارى خود را به ياد نياوردند در باره امير المؤمنين بر آنها باد لعنت خدا و فرشتهها و همه مردم.
شرح-
از مجلسى ره- در اين حديث رد است بر برخى مخالفان كه همه آنها را پيغمبر دانستهاند و آنچه از اخبار ما موافق اين نظر است از راه تقيه است.
دعاى مورچه
٣٤٤-
از ابى الخطاب از امام كاظم (ع) فرمود راستش مردم در دوران سليمان بن داود گرفتار قحطى سختى شدند و از آن بوى شكايت بردند و درخواستند كه براى آنها از درگاه خدا باران طلبد بآنها پاسخ داد كه چون نماز بامداد گزاردم براى طلب باران بيرون ميروم و چون نماز بامداد خواند بيرون شد و با او بيرون شدند و چون در ميان راه بودند سليمان (ع) مورچهاى را ديد كه دستها بآسمان برداشته و دو پايش را بزمين گذاشته و مىگويد:
بار خدايا ما آفريدهاى باشيم از آفريدگانت و بىنياز نباشيم از روزيت ما را به گناهان آدميزادگان نابود مكن، فرمود سليمان بمردم گفت برگرديد و بوسيله ديگرى بشما باران داده شد فرمود در آن سال باران فراوان بدانها باريد كه هرگز مانند آن را نديده بودند.
شرح-
از مجلسى ره- اين حديث دلالت دارد كه حيوانات شعور دارند و پروردگار خود را بشناسند و بدرگاهش زارى كنند و حاجت خواهند و اين دور نيست و قرآن كريم هم بدان گويا است و لازم نيست مانند جن و انس مكلف باشند و دور هم نيست كه يك تكليفى داشته باشند و با ترك آن كيفر بينند در اين دنيا چنانچه وارد است پرنده شكار نشود جز براى آنكه تسبيح خود را وانهد ...