ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٣٢ - شرح
خداوند آنها را كه صاحب كتابند بر بىكتابان زيرا موجب وارونه شدن تفأل است و ظهور راستى مسلمانان و پيروزى آنان در شرط بندى با مشركان و مايه فزايش يقين و ثبات در دينست براى آنها.
پس از نقل كلام بيضاوى گويد بغوى گفته است: سبب پيروزى روم بر فارس طبق گزارش عكرمه اينست كه شهريراز فرمانده لشكر خسرو بود و پس از پيروزى بر لشكر روم آنها را دنبال كرد و پيوسته عقب نشاند و شهرهاى آنها را ويران كرد تا بخليج رسيد و يك روز فرخان برادرش نشسته بود و شراب مينوشيد به يارانش گفت من در خواب ديدم كه گويا بر تخت خسرو نشستهام اين سخن او بگوش خسرو رسيد و بشهريراز برادرش نوشت بمحض رسيدن نامه من سر فرخان را برايم بفرست.
در پاسخ او نوشت كه: تو هرگز بمانند فرخان سردارى بدست نياورى او نيرومند است و هراس او است كه دشمن را گرفته است مبادا غفلت كنى ..
خسرو در جواب او نوشت ميان رجال فارس از او بهتر و برتر هست زود سر او را برايم بفرست.
شهريراز باز از او كسب تكليف كرد و فرمانش را اجراء نكرد خسرو بخشم اندر شد و به او ديگر پاسخى نداد و قاصدى نزد اهل فارس گسيل داشت كه من شهريراز را از خدمت شما بر كنار كردم و بجاى او فرخان را گماشتم و يك نامه كوچكى بدان پيك داد كه در آن بفرخان دستور داده بود شهريراز را سر ببرد.
خسرو بدان پيك سفارش كرد كه هر گاه فرخان حكومت را تحويل گرفت و بمقام خود استوار شد اين نامه را بدو بده و چون فرمان عزل بشهريراز رسيد گفت بچشم و از تخت بزير آمد و فرخان بجاى او نشست و آن نامه كوچك را گرفت و خواند و فورا گفت شهريراز را حاضر كنيد و خواست گردن او را برند شهريراز باو گفت شتاب مكن و سه نامه خسرو را به او نشان داد كه وى را فرمان كشتن او داده و او هر بار بدو مراجعه كرده و كسب تكليف كرده است و گفت تو اكنون ميخواهى با يك نامه مرا بكشى فرخان از ديدن نامهها بخود آمد و حكومت را ببرادر خود باز پس داد و شهريراز فورا نامهاى بقيصر روم نوشت كه مرا با تو كاريست نه پيكى ميتواند آن را برساند و نه نامهاى بايد بهمراه پنجاه تن رومى بملاقات من بيائى و من هم با پنجاه تن فارسى تو را برخورد كنم و راز خود را بگويم.
يك خيمه ديبا بر پا كردند و اين دو در زير آن ملاقات نمودند و هر كدام كاردى با خود داشتند مترجمى خواستند و شهريراز آغاز سخن كرد و گفت آنكه شهرهاى تو را ويران كرد من و برادرم هستيم كه بتدبير و شجاعت خود اين كار كرديم و خسرو بر ما حسد برده و خواست برادرم را بدست من بكشد و من ابا كردم و سپس ببرادرم دستور داد مرا بكشد و ما هر دو تن او را خلع كرديم و از او رو برتافتيم و بسوى تو شتافتيم و بهمراه تو با وى نبرد خواهيم كرد.
قيصر روم گفت بسيار خوب كارى كرديد و بيكديگر اشاره كردند كه اگر اين راز از دو طرف تجاوز كند بسا كه فاش شود و هر دو با كارد خود مترجم را كشتند و روم بر سر فارسيان تاخت و آنها را دنبال كرد و كشت و خسرو هم مرد، و روز حديبيه اين خبر به پيغمبر (ص) رسيد و آن حضرت و همراهانش شاد شدند.