ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٩٧ - ٤٧٣
نيست با اينكه نمىتوان آنها را جزء يكى معين كرد و نه جزء هر دو و مشكل ديگر اينست كه اگر يكى مؤمن و ديگرى كافر باشند لازم آيد عاصى به نعمت بهشت رسد و مطيع به عذاب گرفتار شود.
و پاسخ اينشبهه را چنين دادهاند كه مقصود ما از حشر اعاده اجزاء اصليه است كه از اول عمر تا پايان آن بجا است نه آنچه بوسيله غذا پديد آيد پس آنچه از هر كدام آكل و مأكول پديد آيد همان اجزاء اصليه است كه در آفرينش نخست موجودند و فسادى ندارد.
و در اينجا اين اعتراض باقى مانده است كه:
ممكنست اين اجزاء اصليه مأكول كه در آكل زيادى بر اجزاء اصليه است نطفه و جزء اصلى تن ديگرى گردد و مشكل سابق عود كند.
و از اين اعتراض جواب دادهاند كه:
شايد خداوند نگذارد جزء بدن ديگرى گردد خصوص اينكه جزء اصلى آن شود و ظاهر اين آيه با شرحى كه خبر از آن كرده است اينست كه خداوند اجزاء تن مأكول را در تن آكل حفظ كند و آن را در محشر ببدن اصلى خود كه مأكولست برگرداند چنانچه اجزاء بهم آميخته پرندهها را از هم جدا كرد و امتياز داد و تفصيل گفتار در اين باره نياز بمقام ديگرى دارد كه جاى طول سخن و اطناب باشد در آنچه ياد كرديم براى خردمندان كفايتست.
قوله وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي رازى در تفسيرش گفته سبب پرسش ابراهيم وجوهيست:
١- حسن و ضحاك و قتاده و عطا و ابن جريج گفتهاند مردارى را ديد كنار دريا افتاده و جانوران دريا از آن مىخورند و چون دريا جزر شود و آن مردار بيرون آب افتد درندگان بيابان از آن بخورند و چون درندگان بروند پرندگان آيند و از آن بخورند و بپرند و ابراهيم گفت خدايا بمن بنما چگونه مردهها را زنده ميكنى و اجزاء حيوانات را از شكم درندهها و پرندهها و جانوران دريا بيرون ميكشى؟- گفته شد- آيا تو عقيده ندارى؟ گفت چرا ولى مقصود از سؤال اينست كه علم استدلالى عيانى شود.
٢- محمد بن اسحق و قاضى گفتهاند سبب سؤال اينست كه چون ابراهيم در مناظره خود بآن مرد گفت رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ و او جواب داد كه من هم زنده كنم و بميرانم و يك زندانى را آزاد كرد و يكى را كشت و ابراهيم گفت اين زنده كردن و ميراندن نيست در اين صورت ابراهيم (ع) گفت پروردگارا بمن بنما كه چگونه زنده كنى و بميرانى تا اين موضوع نزد نمرود و يارانش روشن گردد.
و از نمرود روايت شده كه باو گفت از پروردگارت بخواه تا زنده كند و گر نه تو را ميكشم و او از خدا خواست و مقصود او از اطمينان دل اطمينان بنجات از قتل يا بقوت حجت و برهان خودش بوده است.
٣- ابن عباس و سعيد بن جبير و سدى گفتهاند خداى تعالى بابراهيم وحى كرد كه من يك آدمى زاده را خليل خود مىنمايم ابراهيم نشانه او را از خدا خواست و خدا فرمود: نشانهاش اينست كه به دعاى او مرده را زنده كنم و چون مقام بندگى ابراهيم بالا گرفت و انجام وظيفه رسالت كرد و بخاطرش گذشت كه شايد وى همان خليل خدا باشد از خدا درخواست كرد مرده را زنده كند و