ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٤٦ - شرح
طواف كن.
در پاسخ گفت من اين كار را نكنم تا رسول خدا (ص) بدان طواف كند، قريش او را بازداشت كردند و برسول خدا (ص) خبر رسيد كه عثمان بن عفان كشته شد (سپس در ص ٢١٥ داستان بيعت رضوان را بيان ميكند و مىگويد):
داستان صلح ميان مسلمانان و مشركان.
ابن اسحق از زهرى نقل كرده است كه:
٥- سهيل بن عمرو اخا بنى عامر بن لوى باو گفتند نزد محمد برو و با او صلح كن و اين شرط در قرار صلح باشد كه امسال را برگردد به خدا هرگز ما تن در ندهيم كه عرب باز گويند كه محمد بزور وارد مكه شده است، سهيل بن عمرو نزد رسول خدا (ص) آمد و تا چشم رسول خدا (ص) باو افتاد فرمود اين مردم صلح خواستند كه اين مرد را فرستادند و چون سهيل بن عمرو برسول خدا (ص) رسيد سخن دراز كرد و ميان آنها گفتگو شد و صلح مطرح شد و چون قرارداد صلح بپايان رسيد و جز همان نوشتن عهدنامه صلح نماند (در اينجا پس از اظهار شك و ترديد عمر گويد) رسول خدا (ص) على بن ابى طالب را خواست و فرمود بنويس
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
. سهيل- من اين جمله را نمىفهمم بنويس باسمك اللهم.
رسول خدا (ص)- بنويس بسمك اللهم (آن را نوشت) بنويس اينست قرار داد صلح محمد رسول خدا با سهيل بن عمرو.
سهيل بن عمرو- اگر من گواه بودم كه تو رسول خدائى با تو نمىجنگيدم نام خودت و پدرت را بنويس.
رسول خدا (ص)- بنويس اينست قرار صلح ميان محمد بن عبد اللَّه با سهيل بن عمرو- نص مواد صلح.
١- تا ده سال جنگ متاركه باشد و مردم بهم كارى نداشته باشند.
٢- هر كه از قريش بىاجازه وليش نزد محمد آيد او را بقريش بازگردانند و هر كه از پيش محمد نزد قريش پناهنده شد او را تسليم نكنند.
٣- ميان طرفين مصونيت باشد و شمشيرى كشيده نشود و كسيرا ببند و زندان نكنند.
٤- هر كه خواهد با محمد هم پيمان و هم قسم گردد و هر كه خواهد با قريش عهد و پيمان بندد (خزاعه با كمال رغبت با پيغمبر هم عهد شدند و بنو بكر با قريش).
٥- در اين سال تو از همين جا برگرد و وارد مكه نشو و در سال آينده ما مكه را تخليه كنيم و تو با يارانت مدت سه روز در آن بمانيد و زيارت كنيد و همان اسلحه يك سوار همراه شما باشد و شمشيرها در غلاف باشد.
در اين ميان كه رسول خدا و سهيل در كار تنظيم و نوشتن عهدنامه بودند ناگاه ابو جندل پسر سهيل بن عمرو زنجيركشان خود را بجبهه مسلمانان انداخت و بپيغمبر پناهنده شد.
ياران رسول خدا هنگام سفر از مدينه ترديدى نداشتند كه پيروزند باعتماد خوابى كه رسول خدا (ص) ديده بود و چون بدين صلح برخوردند و رسول خدا (ص) پذيرفت كه عمره نكرده برگردد نگرانى و بددلى